X
تبلیغات
هرچی خواستی...
 

داستان عاشقانه و غم انگیز  قرار!


نشسته بودم رو نیم‌کتِ پارک، کلاغ‌ها را می‌شمردم تا بیاید. سنگ می‌انداختم بهشان.

می‌پریدند، دورتر می‌نشستند. کمی بعد دوباره برمی‌گشتند، جلوم رژه می‌رفتند. ساعت از

وقتِ قرار گذشت. نیامد. نگران، کلافه، عصبی‌ شدم. شاخه‌گلی که دستم بود سَرْ خَم کرده

داشت می‌پژمرد.

طاقتم طاق شد. از جام بلند شدم ناراحتیم را خالی کردم سرِ کلاغ‌ها.

گل را هم انداختم زمین، پاسارَش کردم. گَند زدم بهش. گل‌برگ‌هاش کَنده، پخش، لهیده شد.

بعد، یقه‌ی پالتوم را دادم بالا، دست‌هام را کردم تو جیب‌هاش، راهم را کشیدم رفتم. نرسیده

به درِ پارک، صِداش از پشتِ سر آمد.

صدای تندِ قدم‌هاش و صِدای نَفَس نَفَس‌هاش هم.

برنگشتم به‌ رووش. حتی برای دعوا، مُرافعه، قهر. از در خارج شدم. خیابان را به دو

گذشتم. هنوز داشت پُشتم می‌آمد. صدا پاشنه‌ی چکمه‌هاش را می‌شنیدم. می‌دوید صِدام

می‌کرد.

آن‌طرفِ خیابان، ایستادم جلو ماشین. هنوز پُشتَ‌م بِش بود. کلید انداختَ‌م در را باز کنم،

بنشینم، بروم. برای همیشه. باز کرده نکرده، صدای بووق - ترمزی شدید و فریاد - ناله‌ای

کوتاه ریخت تو گوش‌هام - تو جانم.

تندی برگشتم. دیدمش. پخشِ خیابان شده بود. به‌روو افتاده بود جلو ماشینی که بِش زده بود

و راننده‌ش هم داشت توو سرِ خودش می‌زد. سرش خورده بود روو آسفالت، پُکیده بود و

خون، راه کشیده بود می‌رفت سمتِ جوویِ کنارِ خیابان.

ترس‌خورده - هول دویدم طرفش. بالا سرش ایستادم.

مبهوت.

گیج.

مَنگ.

هاج و واج نِگاش کردم.

توو دستِ چپش بسته‌ی کوچکی بود. کادو پیچ. محکم چسبیده بودش. نِگام رفت ماند روو

آستینِ مانتوش که بالا شده، ساعتَ‌ش پیدا بود. چهار و پنج دقیقه. نگام برگشت ساعتِ خودم

را سُکید.

چهار و چهل و پنج دقیقه!

گیجْ - درب و داغانْ نِگا ساعتِ راننده‌ی بخت برگشته کردم. عدلْ چهار و پنج دقیقه بود!!

+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1390ساعت 22:34  توسط پوریا | 

 

از زندگی خسته شده بود.... شقیقه هاش تیر می کشید .. بی تفاوت به دیوار سفید خیره شده بود... چقدر خسته

بود... از نگاهش پیدا بود. تنها اومیدانست...

چقدر دوستش داشت؟ جواب این سوال را نمی دانست اما کسی در درونش فریاد میزد یک دنیا اما دنیا به

چشمش کوچک بود...به اندازه ی تمام ثانیه هایی که با یاد او.فکر او صدای او زندگی کرده بود... اما باز هم

کم بود چون همه ی انها به نظرش به کوتاهی یک رویای شیرین بی بازگشت بود.... هر اندازه که

بود.مطمعن بود که دیگر بدون او حتی نفس هم برایش سنگین خواهد بود و می دانست دیگر بی او زندگی

چیزی کم دارد به رنگ عشق!

نگاهش به جعبه ی کوچکی بود که روی میز بود. دستش را دراز کرد جعبه را برداشت.نفسش داشت بند می

امد. یاد یک هفته پیش افتاد که با چه شوق و ذوقی رفت و خریدش تا بدهدش یادگاری .یادگاری که با ان

عشق را جاودان سازد..چه قدر زیبا بود ... درخشش نگینش توجه همه را به خود جلب میکرد. چه قدر با

خودش تمرین کرد. شب از هیجان خوابش نبرد. اخه فردا باهاش قرار داشت . صبح زود بلند شد . یک دوش

گرفت. کت شلواری را که می دانست خیلی دوست دارد پوشید. حسابی خوش تیپ کرد. جعبه را گذاشت تو

جیبش. اما طاقت نیاورد باز کرد و بار دیگر نگاهش کرد. چه قدر زیبا بود اما میدانست این زیبایی در برابر

ان عزیز که دلش را سال ها بود دزدیده بود هیچ است.

سر ساعت رسید. از تاخیر داشتن متنفر بود.چند دقیقه بعد او امد. کمی اشفته بود. با خودش گفت حتما برای

رسیدن به من عجله کرده است. سر میز همیشگی شان نشستند. کمی صحبت کردند. کم حرف بود. بیشتر

دوست داشت که بشنود. از همه چیز برایش گفت. داشت کم کم حرفاش را جمع و جور می کرد. از اضطراب

تو جیبش با جعبه بازی می کرد. تا خواست حرف دلش را بزنه.. وسط حرفش پرید گفت.. .... یک چیزی را

می خواستم بهت بگم. من دارم میرم. تا اخر هفته ی دیگه... دیگه هیچی نشنید .. انگار که مرد.. قلبش دیگه

نمی زد.. صداش در نمی امد.گلوش خشک شده بود....تا اینکه به سختی گفت؟ چی ؟؟؟ یک بار دیگه بگو...

بغض کرد گفت: من دارم میرم. مجبورم. بابا برام بیلیت گرفته. خودم هم نمی دونستم.. اصلا باورم نمیشه.فقط

یک خواهش دارم این یک هفته ی اخر را باهم خوش باشیم و بذار با یک دنیا خاطرات قشنگ این داستان

تموم شه...نمی خواست هیچی بشنوه. حاضر بود بقیه عمرش را بده و زمان در چند دقیقه قبل ثابت بمونه. اما

حیف نمی شد.. از سر میز بلند شد. نای راه رفتن نداشت. انگار همه ی دنیا روی دوشش بود. گفت بعدا بهت

زنگ میزنم. صدایی راشنید که میگفت: تو را خدا اروم باش.. مواظب خودت باش... نفهمید چه طوری خودش

را رساند خونه . رفت تو اتاقش . خودش را انداخت رو تخت. و تنها صدای یک احساس خیس بود که سکوت

تنهاییش را می شکاند. نفهمید چند ساعت گذشته بود. برایش مهم نبود. موبایلش را نگاه کرد 10 تا اس ام اس

با 3 تا میسکال! می دانست که از نگرانی دارد می میرد. بهش زنگ زد. سعی کرد بروز ندهد  اما نشد تا

صدایش را شنید که گفت بله بفرمایید بغضش ترکید....گوشی را قطع کرد . چند دقیقه بعد دوباره زنگ زد.. با

خودش عهد بسته بود که اخرین خواسته اش را با جون دل انجام بدهد. و این یک هفته را با هم خوش باشند.

هر روز به جاهایی سر میزدند که با هم رفته بودند. جاهایی که با هم خاطره داشتند. شب ها هم تا سپیده با

تلفن حرف می زدند. به یاد تمام شب هایی که با هم تا صبح از عشق گفته بودند.

ثانیه برایشان عزیز بود. قیمتش قدر تمام عشقی بود که بهم تقدیم کرده بودند. اما این ثانیه ی عزیز خیلی بی

رحم و بی تفاوت به زمین و زمان در گذر بود و یک هفته به سرعت یک نیم نگاه عاشقانه گذشت.. روز اخر

شد ... لحظه ی اخر فرا رسید ... وقت گفتن خداحافظی ... نمی خواست از دستش بدهد . نمی خواست بذارد

برود... نمی خواست.......... اما...............

نگاهش کرد. اخرین نگاه. چقدر دوستش داشت... گفت مواظب خودت باش.. گفت: تو هم همین طور. سخت

نگیر این نیز بگذرد.

گفت: بی تو نمی گذره!!! اشک تو چشامانش حلقه زده بود اما نمی خواست اشکهایش را ببیند!بوسیدش..

چقدر گرمایش را دوست داشت . اما حیف که اخرین بوسه بود... برای اخرین بار نگاهش کرد سرش را به

زیر انداخت و رفت بی خداحافظی.. صدایی را می شنید که می گفت: خداحافظ...

نگاهش به ساعت افتاد.هنوز نرفته بود . با اینکه همین چند ساعت پیش او را دیده بود اما دلش تنگ شده بود..

خیلی تنگ.

صدای موبایل او را از عالم رویا به واقعیت بازگرداند . گوشی را برداشت. صدای اشنایی بود..: من پروازم

را از دست دادم. نمیرم.

می ای دنبالم؟

این بار هم چیزی نمی شنید . صدا گفت: صدام میاد؟ میگم نمی رم. پیشت می مونم . دوست دارم. میای دنبالم؟

به خودش امد: اره . همین الان اومدم.

گوشی را قطع کرد. چه قدر خوشحال بود. زندگی با عشق و دیگر هیچ.چشمش به جعبه ی روی میز افتاد هنوز هم درخشش زیبا بود.
+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1390ساعت 22:32  توسط پوریا | 

زندگیِ من آرام می گذشت.

اتفاقی نمی افتاد..!

تا این که سکوتی تمامِ وجودم را دگرگون کرد!

بی صدا آفتابی شد.. و دستِ مرا گرفت و به راهِ نوشتن کشید!

آری سکوت!

سکوتی که مشحونِ تحمل هاست..

سکوتی که از دنیا بریده است!

کاش نبود.. اما وجودِ من آن را شدیدتر می کند.

آی..! ای سکوتی که بی رحمانه مرا غرقِ محبت می کنی!

نمی خواهم.. محبت نمی خواهم!

آی صدای آشنا!... بد آمدی..چند روزی جرقه زدی رفتی.

تماشای تو وقت می خواست

گوشِ من پاسخی ندید

دلم می خواهد صدایت را بشنوم..

همین!

 

 

نفسم میگیرد..

 

                       در هوایی که نفس های تو نیست..

 

 

                آنکه آرام کند مرا..

 

                       غیر تو..

 

                                              کیست!!!!؟؟؟؟

از راه دور تورا می پرستم ای قبله ی امید من.....

 

از راه دور به تو عشق می ورزم تا دیگر این فاصله ها را احساس نکنی...

 

از راه دور درد و دل های خودم را به تو می گویم.....

 

و تو را در آغوش محبت های خودم می فشارم...

 

آری...از همین راه دور نیز میتوانی دست در دستانم بگذاری...

 

وبا هم قدم بزنیم...

 

به خواب عاشقی می روم تا این رویا برایم زنده شود....

 

خاطره هایمان را همیشه در ذهنم مرور می کنم

 

و هیچ گاه نمی گذارم خاطره لحظه ی دیدارمان از ذهنم دور شود....

 

این فاصله ها را با محبت و عشقم از بین می برم ..

 

و کاری می کنم همیشه احساس کنی در کنار منی....

 

و این است برایم یک خواب عاشقونه.....

 

خواب نگاه به چشمان هم...

 

خواب با هم بودنمان....

 

آری...

 

واین است یک فاصله ی عاشقونه.......

 

 دوست دارم....

 

                                    دوستم داشته باش!!!!!

|

من از یک شکست عاشقانه می آیم...بگذار همه برای این اعتراف سخت سرزنشم کنند.

 

شکست نه برای پنهان کردن است نه برای پنهان شدن....

 

میگویند از صبح بنویس..از آفتاب..و من چگونه از خورشید بنویسم وقتی تمام وقت باران

 

پنجره چشمانم را شسته است...

 

همه دلشان نقش های مثبت میخواهد و آدم های خوشحال...

 

اما من گمان میکنم این خیلی خوب است  که نمیتوانم ادای آدم های مثبت را در بیاورم..

 

بی ستاره ام و زرد با طعم معطر پاییز...که حضورش تنها معجزه لحظه های تنهایی من است...

 

قیمت وفا شاید گران تر از آن بود که بهانه ی دوست داشتنی زندگیم از عهده داشتنش بر آید...

 

سقف اعتماد تعمیری است...مدام چکه میکند...

 

آغوش ترانه ها هم چنان از عطر تن او که باید پر باشد خالی است...

 

نمیتوانم باورش کنم نه رفتنش را و نه ماندنش را...

 

مهم نیست سرزنش ها را میپذیرم و به بهانه ی تولد حقایق  غم انگیزی که

 

درد را به  درد می آورد و آتش را می سوزاند...

 

این دل دیوانه  همیشه یک پادشاه مغرور حقیقی داشته است..

 

اگر این ترانه ها  ثمره  ی تخیل بود به جنون نمی رسید...

 

اعتراضی نیست کسی که به او نمی رسید به جنون رسیده و از او راضی ست.

 

سکوت میکنم تا به خاک سپردن آخرین خاکسترهای آرزوی بر باد رفته ام آبرومندانه باشد...

 

گریه میکنم..با شکوه..مثل اقیانوس..بلند مثل اورست...

 

او نمی شنود و نمداند که ماه ...خوشبختی مشترک همه ی بی ستاره هاست...


فقط یک سوال می ماند برای ذهن خسته ام....


چیکار کرد این دل ساده ام؟؟؟؟


                                           که از چشم تو افتادم؟؟؟؟؟



 

   نـــــمی خواهم به جز من دوست دار دیگری باشی

      برای لحـــــــظه ای حتی کنار دیگری باشی

نـــــمی خواهم صفای خـنـــد ات را دیگری بیند

نـــــــمی خواهم کـــسی نامش به لبهای تو بشیند

         نــــــــمی خواهم کسی نـــــامش به لبــــــهای تو بنشیند

        نــــــمی خواهم به جز من بگیرد دســـتـت تو دســــتی

       نــــمی خواهم کــسی یارت شود در این راه هستی

        نــــــــمی خواهم میان ما جدایی سایه اندازد

        نــــــمی خواهم خیال دیگری بنیان عـــشــق مااندازد

دل تنگم!

دل تنگِ خیلی چیزها

دل تنگ این همه دل تنگی ها

چیزهایی که بر من گذشت و هرگز باز نخواهد گشت!

دل تنگم

دل تنگ نیمه شبهای دل تنگی

دل تنگ این همه نبودن ها

دل تنگ این همه دل تنگی ها

دل تنگ عهدهایی که کسی آنها را نبست

دل تنگ تمام چیزهایی که میشد باشد و نیست

 و تمام هست هایی که نیست!

حتی آنان که دلشان برایم تنگ نخواهد شد!!

دل تنگ تر نیز خواهم شد

می رسد روزی که بگویم:

دلم برای آن روزها ی دل تنگی تنگ شده!!

|

زندگیِ من آرام می گذشت.

اتفاقی نمی افتاد..!

تا این که سکوتی تمامِ وجودم را دگرگون کرد!

بی صدا آفتابی شد.. و دستِ مرا گرفت و به راهِ نوشتن کشید!

آری سکوت!

سکوتی که مشحونِ تحمل هاست..

سکوتی که از دنیا بریده است!

کاش نبود.. اما وجودِ من آن را شدیدتر می کند.

آی..! ای سکوتی که بی رحمانه مرا غرقِ محبت می کنی!

نمی خواهم.. محبت نمی خواهم!

آی صدای آشنا!... بد آمدی..چند روزی جرقه زدی رفتی.

تماشای تو وقت می خواست

گوشِ من پاسخی ندید

دلم می خواهد صدایت را بشنوم..

همین!

نگاه تو انعکاس صامت گرفتگی یک فریاد است...

 

به من نگاه کن!!!!!!!!!!!

 

بگذار من در سکوت صدای نگاه تو

 

تراژدی مرگ همه فریادها را تجربه

 

 کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1390ساعت 22:6  توسط پوریا | 

به مامانم میگم: فکر کنم دیگه وقتشه از تنهایی در بیام،هر چی باشه بیست و شش سالمه مامان…
میگه: یعنی زن میخوای پدرسوخته؟ میگم پـَـَـ نَ پـَـَــــ یه داداش توپول موپول میخواستم روم نمیشه مستقیم به بابا بگم…

توالتم،در رو می زنه،سرفه می کنم،میگه یعنی نیام تو،گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ اگه دستات تمیزه بیا واسم طهارت بگیر

صبح پاشدم به زور، دارم لباس میپوشم، بابام میگه کلاس داری؟! میگم پـَـَـ نَ پـَـَــــ نگران لباسم شدم پاشدم ببینم هنوز اندازمه یا نه

به داداشم میگم برو عصای آقاجون رو بیار؛
میگه آقاجون میخواد بره مگه؟
پـَـَـ نَ پـَـَــــ؛ میخواد به اذن پروردگار عصا رو تبدیل به اژدها کنه

به دوستم میگم یه ذره حجابتو درست کن … میگیرن !
میگه کی ؟ پلیس ؟
پَـــ نَ پَــــ دست اندرکاران شبکه فشن تی وی

تو خیابون مارو دست تو دست باهم دیده … از این مدلها که مثلاً مُچمونو گرفته …
با یه لحنی میپرسه دوست دخترتونه ؟
پَـــ نَ پَـــ مامان بزرگمه … پیش پاتون از اتوشویی گرفتمش

شب جمعه بود تیپ زدم که برم با دوستام بیرون خوردم به پست گشت ارشاد …
خواهر بسیجی میگه کلی‌ به خودت رسیدی که خوشگل شی جلب توجه کنی‌؟
پَـــ نَ پَـــ از صبح دارم به خودم میرسم که بیام اینجا تو منو بگیری ببری پاسگاه تا صبح دور هم به سیبیلای تو بخندیم

سر کلاس دستمو بلند کردم استاد میگه سوال داری ؟
پَــ نَ پَـــ ” های هیتلر”

زنگ زدم به استاد، میگه چیه نمره میخوای؟
میگم پَـــ نَ پَـــ زنگ زدم ببینم فحش هایی که به خواهر مادرت دادم دلیوری شده یا نه؟

رفتم به همسایه مون می گم تخم مرغ داری؟
می گه می خوای غذا درست کنی؟
پَـــ نَ پَـــ می خوام بخوابم روشون تا جوجه بشن بفهمم مادر بودن چه حسی داره

تی شرت « دی اند جی » پوشیدم …داداشم میگه « دولچه ، گابانا » ست؟ میگم
پَـــ نَ پَـــ « داوود و غفوره »

خیام…
بگذار قلم را به غزل بسپارم/
شاید گره ای باز شود از کــــارم/
پرسید: مگر تو هم غزل می گویی؟/
گفتم: پـَـَـ نــه پـَـَــــ !! فقط رباعـــی دارم…

+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1390ساعت 13:26  توسط پوریا | 
 

 

اختراعات قدیمی ، از اتومبیل های اس یو وی شاسی بلند قدیمی گرفته تا چتر مخصوص اسکی بازان. همگی به فراموشی سپرده شدند. ولی شاید تعدادی از آنها در ده ها سال بعد به صورت مدرن تری تولید شدند.

اختراعات قدیمی (11 عکس)

چیزی شبیه به اتومبیل های شاسی بلندی امروزی.

اختراعات قدیمی (11 عکس)

عینک مخصوص برای مطالعه بصورت خوابیده. به شما کمک میکرد که بدون اینکه کتاب را جلوی صورتتان نگاه دارید و طی چند دقیق دستتان درد بگیرد کتاب بخوانید.

 

 

اختراعات قدیمی ، از اتومبیل های اس یو وی شاسی بلند قدیمی گرفته تا چتر مخصوص اسکی بازان. همگی به فراموشی سپرده شدند. ولی شاید تعدادی از آنها در ده ها سال بعد به صورت مدرن تری تولید شدند.

اختراعات قدیمی (11 عکس)

چیزی شبیه به اتومبیل های شاسی بلندی امروزی.

اختراعات قدیمی (11 عکس)

عینک مخصوص برای مطالعه بصورت خوابیده. به شما کمک میکرد که بدون اینکه کتاب را جلوی صورتتان نگاه دارید و طی چند دقیق دستتان درد بگیرد کتاب بخوانید.

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1390ساعت 13:25  توسط پوریا | 
 
شماره ناشناس

ناشناس : سلام خوشگله ،دوست پسر داری ؟

-بله ،شما؟

-من داداشتم ،صبر کن بیام خونه به حسابت میرسم .  


شماره ناشناس بعدی :

-دوست پسر داری؟

-نه نه اصلا

-من دوست پسرتم ……واقعا که …:(

-عزیزم به خدا فکر کردم که تو داداشمی !!!

- خوب داداشتم دیگه ،صبر کن خونه برسم من میدونم و تو….  

+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1390ساعت 13:24  توسط پوریا | 
 

قلبم رو شكستی ولی من بيشتر از قبل دوست دارم !

 ميدونی چرا ؟

چون حالا هر تکه ای از قلبم . . .

 تو را جداگانه دوست دارد.

 

همیشه سعی کن به اونی که دوستش داری برسی ، به غیر از این مجبوری

به هر کی که رسیدی دوستش داشته باشی .

(( شکسپیر ))

 

یه مرده سنگ کلیه داشت میره دکتر میگه آقای دکتر من سنگ کلیه دارم ،

دکتره میگه عقب عقب بیا خالی کن ... !

 

وقتی به انتها می رسی و گمان می ‌كنی کسی نيست تا صدايت را بشنود ،

به ياد داشته باش خدا می تواند صدايت را بشنود .

 

سلام عزيزم ،

شنيدم پنج شنبه آينده جشن نامزديته !

 تبريک ميگم ،

 واقعا خوشحال شدم . . .

 (( ستاد مبارزه با افسردگی جوانان دم بخت ))

 

آیا میدانستید ؟؟؟

برخورد یک کوه یخی بزرگ به قطب جنوب موجب تغییر شکل نقشه این قطب شده است .

 

قلبم آسمان ميشود به شو ق تابيدن ستاره ی وجودت ،

  كاش از ميان تمام ستارگان ‌« سهيل » نمیشدی ...

 

 اگر فقط طلب عشق کنی آنوقت نابالغ باقی خواهی ماند ، بچه باقی خواهی ماند .

تا موقعی که بالغ نشوی و نتوانی عشق را نثار کنی ،

هنوز از بچگی در نیامده ای . . .

(( آچاریا ))

 

به شخصی گفتن توی پمپ بنزین سیگار نکش ، یارو که نمی فهمید موضوع چیه با پررویی گفت :

برو بابا حال نداری من جلوی بابام سیگار میکشم اینکه پمپ بنزینه ... !

 

#####0>==<#####

فکر کردی الان می گم اين منم که از دوری تو روی ريل قطار خوابيدم؟

 اگه گوشيتو 90 درجه به سمت چپ بچرخونی

 می بينی که دارم از نردبان ترقی بالا می رم !

 

اگه فرهاد شيرين رو يادش بره ،

 اگه مجنون ليلی رو يادش بره ،

 اگه پرنده پروازو يادش بره ،

  من هيچ وقت . . .

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

 پول قبض تلفن ها واس ام اس هایی که  برات دادم رو يادم نمی ره !

 

چه زيباست بخاطر تو زيستن وبرای تو ماندن وبه پای تو سوختن وچه تلخ وغم انگيز است

دور از تو بودن برای تو گريستن وبه عشق ودنيای تو نرسيدن

 ای كاش ميدانستی بدون تو وبه دور از دستهای مهربانت زندگی چه ناشكيباست

خانه دوست کجاست ؟ نرسیده به درخت ، کوچه باغی است که از خواب خدا سبز تر است .

  (( سهراب سپهری ))

 

یه روز یه بنده خدایی میره عروسی

 برف شادی میزنن . . .

 طرف سرما میخوره !

 

داستان غم انگيز زندگی اين نيست که انسانها فنا می شوند ،

 اين است که آنان از دوست داشتن باز می مانند .

* * *

اگر سهم من از اين همه ستاره فقط  سوسوی غريبی است ، غمی نيست .

 همين انتظار رسيدن شب برايم كافيست .

يه روز از خواب بيدار بشی !

 ببينی اون که دوستش داری گذاشته رفته

. . . . . . . . . . . . . . . .  . . . 

 صبحانه چی می خوری ؟

 

 

آیا میدانستید ؟

گربه ها مزه شیرین را تشخیص نمی دهند !

* * *

قطر شاهرگ گردن ۶ میلیمتر است !

 

اولين دوره المپيک ...ها معروف به ...مپيک آغاز شد :

 ۱- شنا با مانع ۲- کشتی با اسب ۳- پرش روی نيزه ۴- شيرجه رو چمن

 ۵- اسب سواری با الاغ ۶- پرتاب اسب با نيزه ۷- واترپلو با خورشت قيمه

 ۸- اسکی روی ميخ ۹- گاو بازی با شتر

 ۱۰- پرش از چاه ۱۱- پينگ پنگ ساحلی ۱۲- شنای قورباقه از پهلو

+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1390ساعت 12:56  توسط پوریا | 
 
Nobody can make you feel inferior without your consent.  ~Eleanor Roosevelt


It took me a long time not to judge myself through someone else's eyes.  ~Sally Field


Don't let people drive you crazy when you know it's in walking distance.  ~Author Unknown


Our remedies oft in ourselves do lie
Which we ascribe to heaven.
~William Shakespeare, All's Well That Ends Well


A successful person is one who can lay a firm foundation with the bricks that others throw at him or her.  ~David Brinkley


It's not who you are that holds you back, it's who you think you're not.  ~Author Unknown


We have to learn to be our own best friends because we fall too easily into the trap of being our own worst enemies.  ~Roderick Thorp, Rainbow Drive


It ain't what they call you, it's what you answer to.  ~W.C. Fields


Whether you think you can or think you can't - you are right.  ~Henry Ford


I quit being afraid when my first venture failed and the sky didn't fall down.  ~Allen H. Neuharth


If you hear a voice within you say "you cannot paint," then by all means paint, and that voice will be silenced.  ~Vincent Van Gogh


Make the most of yourself, for that is all there is of you.  ~Ralph Waldo Emerson


I am convinced all of humanity is born with more gifts than we know.  Most are born geniuses and just get de-geniused rapidly.  ~Buckminster Fuller

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1390ساعت 12:55  توسط پوریا | 

دو شمع و دو دل ، يکی عاشقانه می سوزد ، يکی نظاره گر سوختن ديگری

روزی با دو دل و دو شمع ، به پيشواز عشقت آمدم ؛ تا آغاز کنيم سوختن را با هم

و هر کدام شمع شب تار ديگری ...

چه زمستان سختی پيش رو بود ، دستانم در انتظار تابستان داغ دستهايت

چشمانم در اشتياق مهربانی نگاهت ، بر لبهايم داغ عطش ، در صدايم قصه ی

هميشگی تو را خواستن ...

آغاز شد شمع وجودم با سوختن ...

نگاهم به شمع ديگر بود که با من همراه شود ...

دريغ که دل و جانم می سوخت تا عاشقی بياموزد ...

تو تنها سوختنم را به تماشا نشستی ...

روزی در دلتنگی ها و نوشته هايم عشق را خواهی شناخت ...

آن روز ديگر کوير به جرم تشنگی در آرزوی باران به آسمان شکايت نمی برد ...

روزی که فريادت در همهمه ی دنيا گم می شود و سکوت ، بودنت را به فراموشی

می سپارد ...

روزی که جرعه ای محبت ، رويای شبهای تنهاييت می شود ...

روزی از خط به خط نوشته هايم به غم نگاهم ميرسی که چگونه با تو از دلش

گفت ...

روزی گريه آغاز دلدادگی می شود ، تا به فرداهای نيامده ی نبودنت بگويد

که تو هميشه با منی ...

روزی می رسد که زيبايی ماه در آسمان ، شعر شب شاعران نيست

وقتی ماه در شب از حضورت به اوج خواستنی نگفته می رسد ...

روزی ميرسد که در ميان کلمات دستانم را می جويی

تا ببخشی گرمی دستانت را ....

روزی به کوير خشک لبهايم باران رحمت می شوی ...

روزی ميرسد که بر لوح دلت می نويسی ، هيچکس مثل تو عاشق نبود...

روزی که در ميان نوشته ها خورشيد نگاهم را طلب می کنی

تا بسوزاند سردی دنيايت را ...

روزی تو آغاز می شوي...

روزی تو هم عاشق می شوی ...

روزی که تو هم زمزمه می کنی ؛ عشق هيچ معادله ای ندارد ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1390ساعت 19:55  توسط پوریا | 

من از تو خیلی دور ترم و از تو کمی صبور ترم....احساسم مریض است و اشک هایم فراوان و امشب از آب دریا شور ترم .... 

انگار تو نشنیده ای که همیشه دست به عصای تو ام ! چشم هایم تار است و دنبال رد پای تو ام . تو نشنیده ای انگار چقدر سرگردان گرد قدم های تو ام ! چقدر سرمه نشین چشم های تو ام ....تو نشنیده ای که تنها تکرار رنگ های واژه ها همدم سروده های قلب پریشان من است....

 

تو میدانستی که سرفه های جانم بی دلیل نیست...تو می دانستی که نگاه هراسانم حتی از پلک های لرزان تو کم حوصله تر است...تو می دانستی که روزگارم حل شده است با روزگارت ، تو می دانستی که نقاب قلبم پر است از وصله های درد...تو می دانستی رسوب بغض هایم با هیچ سلاحی نمی شکند مگر با چشم هایت....

 

تو اینهمه می دانستی و نشنیدی ! نشنیدی که می گویم حرف ، حرف تو یعنی چه ! قلب ، قلب تو یعنی چه ! دست ، دست تو یعنی چه..... تو نشنیدی اصلا نشنیدی وقتی که می گویم چشم ، چشم تو یعنی چه...اصلا نشنیدی عمری است می گویم فدای چشم هایت یعنی چه....

 

بگذریم اصلا تا همین جا هم که گفته ام به گمانم دست دلم رو شد...دوباره بگذریم اصلا حرف هایم بهانه بود تا دوباره و دوباره بگویم فدای چشم هایت....

 

تو همیشه دیده ای و همیشه شنیده ای...به دل نگیر عزیزم تو وقف چشم های منی...تو سمت نگاه منی....تو رنگ نوشته های من...التیام درد های منی...تو همیشه مرا شنیده ای.....اصلا تو حرف های منی.........

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1390ساعت 19:53  توسط پوریا | 

من از تو خیلی دور ترم و از تو کمی صبور ترم....احساسم مریض است و اشک هایم فراوان و امشب از آب دریا شور ترم .... 

انگار تو نشنیده ای که همیشه دست به عصای تو ام ! چشم هایم تار است و دنبال رد پای تو ام . تو نشنیده ای انگار چقدر سرگردان گرد قدم های تو ام ! چقدر سرمه نشین چشم های تو ام ....تو نشنیده ای که تنها تکرار رنگ های واژه ها همدم سروده های قلب پریشان من است....

 

تو میدانستی که سرفه های جانم بی دلیل نیست...تو می دانستی که نگاه هراسانم حتی از پلک های لرزان تو کم حوصله تر است...تو می دانستی که روزگارم حل شده است با روزگارت ، تو می دانستی که نقاب قلبم پر است از وصله های درد...تو می دانستی رسوب بغض هایم با هیچ سلاحی نمی شکند مگر با چشم هایت....

 

تو اینهمه می دانستی و نشنیدی ! نشنیدی که می گویم حرف ، حرف تو یعنی چه ! قلب ، قلب تو یعنی چه ! دست ، دست تو یعنی چه..... تو نشنیدی اصلا نشنیدی وقتی که می گویم چشم ، چشم تو یعنی چه...اصلا نشنیدی عمری است می گویم فدای چشم هایت یعنی چه....

 

بگذریم اصلا تا همین جا هم که گفته ام به گمانم دست دلم رو شد...دوباره بگذریم اصلا حرف هایم بهانه بود تا دوباره و دوباره بگویم فدای چشم هایت....

 

تو همیشه دیده ای و همیشه شنیده ای...به دل نگیر عزیزم تو وقف چشم های منی...تو سمت نگاه منی....تو رنگ نوشته های من...التیام درد های منی...تو همیشه مرا شنیده ای.....اصلا تو حرف های منی.........

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1390ساعت 19:52  توسط پوریا | 

یک دانشجوی مهندسی عاشق سینه چاک دختر همکلاسیش بود بالاخره یک روزی به خودش جرات داد و به دختر راز دلش رو گفت و از دختره خواستگاری کرد اما دختر خانوم داستان ما عصبانی شد و درخواست پسر رو رد کرد. بعدم پسر رو تهدید کرد که اگر دوباره براش مزاحمت ایجاد کنه، به حراست میگه

روزها ازپی هم گذشت و دختره واسه امتحان از پسر داستان ما یک جزوه قرض گرفت و  داخلش نوشت " من هم تو رو دوست دارم، من رو ببخش اگر اون روز رنجوندمت اگر منو بخشیدی بیا و باهام صحبت کن و دیگه ترکم نکن. "


ولی پسر دانشجو هیچوقت دیگه باهاش حرف نزد.
چهار سال آزگار کذشت و هر دو فارغ التحصیل شدند. اما پسر دیگه طرف دختره نرفت
.!!

نتیجه اخلاقی این ماجرا. .


پسرهای مهندسی هیچوقت لای کتاب ها و جزوه هاشون رو باز نمیکنند
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1390ساعت 13:2  توسط پوریا | 


درد را پنهان کن !!!
کسی اهل درد نیست،همه در فکر خود هستند

با کسی سخن نگو، دردت را درمان نمیکنند، هیچ ......


دردی هم می افزایند .

وقتیکه، آرزوهایت را، در ذهنت نهان کردی، و دلت را زیر پا له ...

بغضت را هم میتوانی بیان نکرده در خفا بروز دهی .

اینگونه بهتر ست.

حدا قل یک درد داری


درد تنهایی !!



من میرم واسه همیشه عشق من

این دلِ تنها واست تنگ میشه عشق من

حیفه اون چشمات که اشک بریزن عشق من

این دلِ تنها واست تنگ میشه عشق من


من میرم به خاطر هر دوتامون، فراموش کن تمومه خاطره هامون

بزار تا راحت ازت جدا بشم برم، شوگون نداره اشک بریزن چشامون



دردت به جونم گریه نکن، آرومه جونم گریه نکن

بزار تا راحت جدا بشیم، مهربونم گریه نکن

عشقت بمیره گریه نکن، گریم میگیره گریه نکن

اشکاتو پاک کن و بزار برم ،دیگه دیره گریه نکن

کنارم هستی و اما دلــــــم تنگ میشه هـر لحظه

خودت میدونی عادت نیست فقط دوست داشتنه محضه

کنارم هستی و بازم بهونه هامو میگیرم

میگم وای چقدر سرده میام دستاتو میگیرم

میدونم که یه وقت هایی دلت میگیره از کارم

روزایی که حواسم نیست بگم خیلی دوست دارم

تو هم مثل منی انگار از این دلتنگی ها داری

تو هم از بس منو میخوای یه جورای خودآزاری

کنارم هستی و انگار همین نزدیکیاست دریا

مگه موهاتو وا کردی که موجش اومده اینجا

قشنگه ردپای عشق بیا بی چتر زیر برف

اگه حال منو داری می فهمی یعنی چی این حرف



با حس عجیبی با، حال غریبی دلم تنگته

پر ازعشق و عادت، بدون حسادت دلم تنگته

گله بی گلایه، بدون كنایه دلم تنگته

پر از فكر رنگی ،یه جور قشنگی دلم تنگته

تو جایی كه هیچكی واسه هیچكی نیست و همه دل پریشون

دلم تنگه تنگه واسه خاطراتت كه كهنه نمیشن

دلم تنگه تنگه برای یه لحظه كنار تو بودن

یه شب شد هزار شب كه خاموش و خوابند چراغهای روشن

منه دل شکسته،با این فکر خسته دلم تنگته

با چشمایِ نمناک، تر و ابری و پاک،دلم تنگته

ببین که چه ساده،بدون اراده، دلم تنگته

مثل این ترانه،چقدر عاشقانه دلم تنگته

یه شب شد هزار شب،که دل غنچه یِ ماه قرار بوده باشه

تو نیستی که دنیا به سازم نرقصه به کامم نباشه

چقدر منتظرشم که شاید از این عشق سراغی بگیری

کجا کی کدوم روز،منو با تمام دلت میپذیری

تلــختر از خود جدایی هـا

آنجایی است كه بعدها اون دو نفر

هی باید وانمـود كنند كه چیزی بین شان نبــوده

كه هیچ اتفاقی نیفتاده

كه از هم دیگر هیچ خاطره ای ندارند...
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1390ساعت 13:0  توسط پوریا | 

هک کردن ایدی  

oohay

اگر می خواید آیدی هک کنید همین الان مرحله به مرحله این مطلب را انجام بدید.:::::::::::


۱-سایت یاهو رو باز کن  www.yahoo.com

۲-روی میل کلیک کن یا این عبارت رو تایپ کنwww.mail.yahoo.com 

۳-sing in   شو یعنی ایدی و پسورد رو وارد کن

۴-روی compouse   کلیک کن جفت  in box

۵-در قسمت to   این ایدی نامبر که یه روبوت با برنامه اسمبلیه رو کپی کن

screp.1010100101101010101@yahoo.com

۶ -در قسمتsubject بنویسید#025815#oo=>

۷-در قسمتی که مربوط به متن میل هست به ترتیب زیر عمل کن

"ایمیل خودت رو بنویس"Line 1:

مثال  " line1 "ali@yahoo.com بقیه رو هم طبق مثال و آموزشهای زیر پر كنید . علامت " و" را در دو طرف ای دی فراموش نكنید

"پسورد ایدی خودت"Line 2:

"ایدی که میخواهید هک کنید"Line 3:

"??????????"Line 4: Old password

" پسورد جدیدی ایدی که هک میشه"Line 5: New password

نکته۱: در "??????????"Line 4: Old password هیچ گونه تغیری ایجاد نکنید

نکته۲: در قسمت ۵یک پسورد ساده مثل ۱۲۳۴۵۶بدهید.

نكته۳: بهتره از آي دي استفاده كنيد كه كسي كه ميخواهيد هك كنيد جزء ادليستتون باشه

نکته۴: این روش در مورد ۹۰٪ایدی ها جواب میده بجز اون ایدی هایی که پسوردشون طولانی یا حروف و عداد با هم تركيب باشه و سخت باشه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1390ساعت 12:53  توسط پوریا | 

Daughter of Iran ex-president Rafsanjani on trial

The daughter of Iranian former president Akbar Hashemi Rafsanjani is standing trial on charges of making anti-regime propaganda, her laywer was quoted as saying on Sunday after a closed hearing.

"After the court told her about her accusation of propaganda against the regime, she and I gave our defence," Gholam Ali Riahi, who represented Faezeh Hashemi at the hearing Saturday, said according to the newspaper Arman.

"In three days' time, we will present the court with a supplementary defence text and then the court will decide," the lawyer said.

Hashemi was arrested and released after taking part in a number of protests which erupted after a 2009 election which saw President Mahmoud Ahmadinejad returned to office despite opposition claims the vote was rigged.

Her father, an influential cleric who currently heads the country's top political arbitration body, is facing harsh criticism from conservatives who demand he condemn publicly opposition leaders Mir Hossein Mousavi and Mehdi Karroubi.

The cleric and former two-time president had indirectly supported Mousavi against Ahmadinejad in the 2009 election after he himself lost to the hardliner in 2005.

Rafsanjani in recent months has distanced himself from the opposition leaders and he condemned the last anti-government demonstrations staged by their supporters. But his stance has not satisfied the conservatives.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1390ساعت 12:0  توسط پوریا | 
يك زن تبعه جمهوري آذربايجان كه داراي پاسپورت ايراني و آذربايجاني بود، به عنوان سركرده اين خانه فساد در امر ورود و خروج زنان آذري به ايران فعاليت داشت.
مرزبان و فرمانده هنگ مرزي آستارا از كشف و انهدام خانه فساد سه تبعه زن جمهوري آذربايجان در آستارا خبر داد.

مهدي شهيدي امروز در گفت‌وگو با خبرنگار فارس در آستارا با اشاره به چگونگي كشف و انهدام اين خانه فساد اظهار داشت: يك زن تبعه جمهوري آذربايجان كه داراي پاسپورت ايراني و آذربايجاني بود، به عنوان سركرده اين خانه فساد در امر ورود و خروج زنان آذري به ايران فعاليت داشت.

وي افزود: ماموران اطلاعات هنگ مرزي آستارا با انجام كارهاي شناسايي و اطلاعاتي در يك عمليات غافلگيرانه خانه فساد اين زن را در منطقه عباس‌آباد آستارا كشف و پاكسازي كردند.
شهيدي ادامه داد: از سركرده اين خانه فساد به هنگام عبور از مرز زميني آستارا 70 گرم ترياك كه به طرز ماهرانه‌اي جاسازي شده بود، كشف و ضبط شد.

وي كشف و ضبط هفت بطري مشروبات الكلي خارجي، ابزارآلات مستهجن و ضدفرهنگي، سي‌دي‌هاي غيرمجاز و ماهواره را از ديگر اقدام‌هاي هنگ مرزي آستارا در ارتباط با خانه فساد مذكور عنوان كرد.

فرمانده هنگ مرزي آستارا با اشاره به سوءاستفاده اين زن تبعه جمهوري آذربايجان از پاسپورت ايراني براي ازدواج با يك مرد ايراني بيان داشت: اين زن كه در امر حمل و توزيع مواد مخدر و ورود دختران جوان به ايران فعاليت داشت، به عنوان متهم اصلي دستگير و با تشكيل پرونده تنظيمي تحويل مقامات قضايي شده و از آنجا نيز روانه زندان ويژه زنان شد.

وي با اشاره به وضعيت ديگر متهمان زن آذربايجاني خاطرنشان كرد: متهمان ديگر زن كه اغفال شده بودند از كشور اخراج شدند.

شهيدي هوشياري و تلاش مرزبانان نيروي انتظامي در پاسداري از مرزها و صيانت از امنيت و آرامش جامعه را ستودني خواند.

وي تصريح كرد: ماموران جان بر كف مرزباني منطقه مرزنشين آستارا تلاش مي‌كنند تا با يك ديده‌باني مناسب از ارزش‌ها، اصول ديني و اعتقادي ايران اسلامي دفاع كرده و اجازه فرصت‌طلبي به عوامل ضربه زننده به امور اجتماعي و رواني جامعه را ندهند.

شهيدي در ادامه به ورود زائران داغستاني به آستارا براي حضور در مناسك حج اشاره كرد و افزود: با هماهنگي مسئولان حوزه مرزباني و گمركي آستاراي ايران و آستاراي جمهوري آذربايجان خدمات شبانه‌روزي به اين زائران در حال انجام است.
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1390ساعت 10:28  توسط پوریا | 

دو کارگر میدان میوه و تره‌بار که دختری را ربوده و مورد تعرض قرار داده بودند، در بازجویی‌ها به جرم‌شان اعتراف کردند.
شرق: دختر جوانی شامگاه چهارشنبه، ۲۳ آذر سراسیمه و مضطرب وارد کلانتری جوادیه تهران شد و به افسر نگهبان گفت توسط دو مرد مورد تعرض قرار گرفته است. این دختر ۲۹ساله که به شدت گریه می‌کرد درباره واقعه‌ای که برایش رخ داده بود، گفت: «من در شرکتی در خیابان ولیعصر کار می‌کنم و امروز بعدازظهر وقتی کارم تمام شد، به خیابان آمدم تا به خانه برگردم اما یک سارق به من حمله کرد و گوشی تلفن‌همراهم را از دستم قاپید.

 من هرچه دنبال آن سارق دویدم و جیغ و فریاد کردم، فایده‌ای نداشت و آن فرد فرار کرد. درحالی‌که به شدت ناراحت بودم، کنار خیابان ایستادم تا سوار تاکسی شوم. مسیرم را به یک پراید شخصی گفتم و راننده توقف کرد. یک مسافر مرد هم در صندلی جلو نشسته بود و من هم اعتماد کردم و سوار شدم. داخل ماشین به خاطر اتفاقی که برایم افتاده بود، شروع به گریه کردم. راننده وقتی این صحنه را دید، سر صحبت را باز کرد و من هم اتفاقی را که برایم رخ داده بود، شرح دادم.»

دختر ۲۹ساله ادامه داد: «همان‌طور که مشغول صحبت بودیم، راننده از مسیر اصلی خارج شد و به یک خیابان فرعی پیچید. من به این کار او اعتراض کردم اما گفت به محض اینکه مسافر دیگرش را پیاده کند، دوباره به خیابان اصلی برمی‌گردد. به این ترتیب به راهش ادامه داد و ناگهان مردی که در صندلی کنار راننده نشسته بود، به صندلی عقب پرید.

 او چاقویی را از جیبش درآورد و زیر گلویم گذاشت و گفت اگر صدایم دربیاید من را می‌کشد. به شدت ترسیده بودم و تمام بدنم می‌لرزید. چاره‌ای غیر از سکوت نداشتم. آن مرد سرم را زیر صندلی فروبرد و چند دقیقه بعد وقتی پراید متوقف شد، دیدم کنار یک سوله میوه‌وتره‌بار هستیم. آن دو مرد من را به زور از ماشین پیاده کردند.

من خیلی التماس کردم تا کاری با من نداشته باشند و رهایم کنند ولی توجهی به حرف‌هایم نداشتند و به طرز فجیعی به من تعرض و بعد دوباره به زور سوار پراید کردند و وقتی به بلوار فرهنگ رسیدیم، مرا از ماشین بیرون انداختند. من شوکه و وحشت‌زده بودم و نمی‌دانستم چه کار کنم برای همین تصمیم گرفتم به کلانتری بیایم و شکایت کنم.»

افسر نگهبان کلانتری بعد از شنیدن حرف‌های دختر جوان پرونده‌ای را تشکیل داد و به دستور دادیار شعبه سوم دادسرای جنایی پایتخت، کارآگاهان اداره ۱۶ پلیس آگاهی موظف شدند تحقیقات‌شان را برای ردیابی و دستگیری متهمان آغاز کنند. آنها با اطلاعاتی که شاکی در اختیارشان قرار داد، صبح روز سه‌شنبه هفته پیش توانستند پراید موردنظر را شناسایی و آن را متوقف کنند.

راننده ۲۲ساله پراید تحت بازجویی قرار گرفت و خودش را بی‌گناه خواند اما ادامه یافتن بازجویی‌ها سبب شد او به تعرض به دختر جوان اقرار و همدست ۲۳ساله‌اش را معرفی کند. به این ترتیب، نفر دوم نیز به دام افتاد. این دو متهم که کارگر میوه و تره‌بار هستند، صبح روز چهارشنبه توسط دادیار پرونده تحت بازجویی قرار گرفتند. آن دو بار دیگر همه چیز را انکار کردند اما وقتی با دختر جوان مواجه شدند، جرم‌شان را گردن گرفتند.

یکی از متجاوزان در اعترافاتش گفت: «آن روز وقتی کارمان در میدان تمام شد، تصمیم گرفتیم کمی با ماشین در شهر پرسه بزنیم. وقتی دختر جوانی را دیدیم که به تنهایی کنار خیابان ایستاده و منتظر تاکسی بود، او را سوار کردیم. آن دختر شروع به گریه کرد و سر صحبت باز شد همین مساله باعث شد وسوسه شویم و او را با کشاندن به محل کارمان مورد تعرض قرار بدهیم.»
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1390ساعت 10:25  توسط پوریا | 

ر عقاب از همه پرندگان نوع خود درازتر است
عقاب می تواند تا 70 سال زندگی کند.
ولی برای اینکه به این سن برسد باید تصمیم دشواری بگیرد.
زمانی که عقاب به 40 سالگی می رسد:
چنگال های بلند و انعطاف پذیرش دیگر نمی توانند طعمه را گرفته را نگاه دارند.
نوک بلندو تیزش خمیده و کند می شود
شهبال های کهن سالش بر اثر کلفت شدن پرها به
سینه اش می چسببند و پرواز برای عقابل دشوار می گردد.
در این هنگام عقاب تنها دو گزینه در پیش روی دارد.
یاباید بمیرد و یا آن که فراینددردناکی را که 150 روز به درازا می کشد پذیرا گردد.
برای گذرانیدن این فرایند عقاب باید به نوک کوهی که در آنجا آشیانه دارد پرواز کند.
در آنجا عقاب نوکش را آن قدر به سنگ می کوبد تا نوکش از جای کنده شود.
پس از کنده شدن نوکش ٬ عقاب باید صبر کند تا نوک تازه ای در جای نوک کهنه رشد کند ٬ سپس باید چنگال 4 پیش را از جای برکند.
زمانی که به جای چنگال های کنده شده ٬ چنگال های تازه ای در آیند ٬ آن وقت عقابل شروع به کندن همه پرهای قدیمی اش می کند.
سرانجام ٬ پس از 5 ماه عقاب پروازی را که تولد دوباره نام دارد آغاز کرده ...
و 30 سال دیگر زندگی می کند.

.

.

.

.

.

.

.

.

.
چرا این دگرگونی ضروری است؟؟؟
بیشتر وقت ها برای بقا ٬ ما باید فرایند دگرگونی را آغاز کنیم.
گاهی وقت ها باید از خاطرات قدیمی ٬ عادتهای کهنه و سنتهای گذشته رها شویم.
تنها زمانی که از سنگینی بارهای گذشته آزاد شویم می توانیم از فرصتهای زمان حال بهره مند گردیم
.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1390ساعت 10:20  توسط پوریا | 
اموختم که با پول 

میشود خانه خرید ولی آشیانه نه

میشودرختخواب خرید ولی خواب نه

میشود ساعت خرید ولی زمان نه

میشود مقام خرید ولی احترام نه

مبشود کتاب خرید ولی دانش نه

میشود دارو خرید ولی سلامتی نه

وبالاخره میتوان قلب خرید ولی عشق نه

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1390ساعت 10:14  توسط پوریا | 
وفا نکردی و کردم، خطا ندیدی و دیدم
شکستی و نشکستم، بُریدی و نبریدم

اگر ز خلق ملامت، و گر ز کرده ندامت
کشیدم از تو کشیدم، شنیدم از تو شنیدم

کی ام، شکوفه اشکی که در هوای تو هر شب
ز چشم ناله شکفتم، به روی شکوه دویدم

مرا نصیب غم آمد، به شادی همه عالم
چرا که از همه عالم، محبت تو گزیدم

چو شمع خنده نکردی، مگر به روز سیاهم
چو بخت جلوه نکردی، مگر ز موی سپیدم

بجز وفا و عنایت، نماند در همه عالم
ندامتی که نبردم، ملامتی که ندیدم

نبود از تو گریزی چنین که بار غم دل
ز دست شکوه گرفتم، بدوش ناله کشیدم

جوانی ام به سمند شتاب می شد و از پی
چو گرد در قدم او، دویدم و نرسیدم

به روی بخت ز دیده، ز چهر عمر به گردون
گهی چو اشک نشستم، گهی چو رنگ پریدم

وفا نکردی و کردم، بسر نبردی و بردم
ثبات عهد مرا دیدی ای فروغ امیدم؟

ولی داستان عشق و خیانتی که باعث سروده شدن این شعر شد به گوش کمتر کسی رسیده
گروه الهه موفقیت
مهرداد اوستا در جوانی عاشق دختری شده و قرار ازدواج می گذارند. دختر جوان به دلیل رفت و آمد هایی که به دربار شاه داشته ، پس از مدتی مورد توجه شاه قرار گرفته و شاه به او پیشنهاد ازدواج می دهد.
دوستان نزدیک اوستا که از این جریان باخبر می شوند، به هر نحوی که اوستا متوجه خیانت نامزدش نشود سعی می کنند عقیده ی او را در ادامه ی ارتباط با نامزدش تغییر دهند. ولی اوستا به هیچ وجه حاضر به بر هم زدن نامزدی و قول خود نمی شود . تا اینکه یک روز مهرداد اوستا به همراه دوستانش ، نامزد خود را در لباسی که هدیه ای از اوستا بوده ، در حال سوار شدن بر خودروی مخصوص دربار می بیند...

مهرداد اوستا ماه ها دچار افسردگی شده و تبدیل به انسانی ساکت و کم حرف می شود. سالها بعد از پیروزی انقلاب ، وقتی شاه از دنیا می رود فرح یا نامزد اوستا به فرانسه ..

در همان روزها ، نامزد اوستا به یاد عشق دیرین خود افتاده و دچار عذاب وجدان می شود. و در نامه ای از مهرداد اوستا می خواهد که او را ببخشد. اوستا نیز در پاسخ نامه ی او تنها این شعر را می سراید.
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1390ساعت 10:13  توسط پوریا | 

در ایران انواع مختلف درخت وجود دارد.

در گذشته درختانی كه عمر طولانی داشتند برای نشانه استفاده میشدند و در بیشتر جاهایی كه اموال گذاشته می شد درختی هم كاشته می شد كه بعدها پیدا كردن جا راحت باشد.

درختانی كه بیشتر برای اینكار استفاده می شد به ترتیب زیر میباشد.

بوته گز كه در حدود شش هزار سال عمر میكند.

درخت سرو كه در حال حاضر چهار هزار ساله آن وجود دارد.

درخت داغداغان كه در حال حاضر چهار هزار و پانصد ساله آن هست.

درخت آزاد كه دو هزار سال عمر میكند و در جنگلهای شمالی ایران به وفور یافت میشود.

درخت چنار كه حدود هفتصد سال عمر میكند و پس از آن هر سال یك بار خود كشی میكند و خود را میسوزاند تا از بین برود كه این خود سوزی هم چندین سال طول میكشد. مانند درخت چنار امامزاده صالح كه حدود نهصد سال قدمت دارد.

درخت نارون حدود پانصد سال عمر میكند.

درخت سنجد نیز حدود پانصد سال عمر میكند.

درختهایی با عمر طولانی اكثرا نشانه بار است و بار هر كدام از آنها با دیگری متفاوت است به فرض اموالی كه در نزدكی بوته گز یافت میشود با اموالی كه در كنار سرو یافت میشود همیشه متفاوت بوده است.

اینم یك مطلب در مورد درختان

ممكنه درختانی از قلم افتاده باشند ، ذهنم اینقدر یاری كرد ، به بزرگی خودتون ببخشید.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1390ساعت 9:54  توسط پوریا | 
نکته خیلی مهم در حفاری قبور                                                                                                     

در حفاری قبور حتما باید از یک  دستکش خوب استفاده بشه برای اینکه میکروبهای بیماریهایی همچون وبا و طاعون تا سه هزار سال از بین نمیرن یعنی اگه جسد بر اثر یکی از این بیماریها مرده باشه به شما هم سرایت میکنه در ضمن یک نوع باکتری در اطراف جسد تکثیر میشه که از راه ناخن وارد بدن میشه و فرد اب بدنشو ظرف هشت دقیقه از دست میده و میمیره و هنوز که هنوزه این باکتری برای دانشمندان ناشناخته هست پس جدی بگیرید

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1390ساعت 9:51  توسط پوریا | 

اول اینکه امروزه بیشتر سرباریها که دسترسی به آنها آسان هست برده شده است و کمتر میتونید باری رو در سطح زمین پیدا کنید ، پس اولین مسئله مهم برای یک دستگاه خوب عمق آن هست که باید از دوازده متر بیشتر بزند.

مسئله دوم اینه که هر چی کار با دستگاه راحت تر باشد دستگاه بهتر است.

سوم اینکه در قدیم میگفتند که دستگاه باید با خاک منطقه سازگار باشه. این مورد از طرفی درسته و از طرفی غلط. دستگاه باید بتونه خودشو با قطب زمین سازگار کنه و امروزه تمام دستگاهای جدید این توانائی رو دارند.

چهارم اینکه دستگاه باید در کارخانه اصلی ساخته شده باشد و تحت لیسانس نباشه و کارخانه اصلی در یک کشور نباشد و دستگاه در کشوری دیگر مونتاژ شود.

پنجم اینکه دستگاه حتما باید خدمات پس از فروش داشته باشد و اینطور نباشه که دستگاه رو به شما تحویل دهند بدون هیچ خدمات پس از فروش. حتی اگه گارانتی دستگاه خارج از ایران باشه حتما باید دستگاه گارانتی باشه.

ششم اینکه دستگاه رو تا جائی که توان دارید به صورت نو تهیه کنید و تا جائی که امکان دارد از خرید دستگاه های دست دوم پرهیز کنید. چون اگه یک دستگاهی ایراد نداشته باشه کسی اون دستگاه رو به فروش نمیرسونه.

هفتم اینکه دستگاه باید بتونه تمام فلزات و کانیها رو از هم تفکیک کنه و دقیقا به شما بگه که به چه چیزی برخورد کرده اید. و بتونه ذرات رو حذف کنه و احتمالات رو قوی کنه که حتما بار رو گرفته باشه نه ذرات رو.

هشتم اینکه دستگاه باید بتونه عمق رو با اشتباه هر بیست سانتیمتر در ده متر به شما تحویل دهد

و آخر اینکه دستگاه خوب دستگاهی هست که دوره آموزشی داشته باشه و در حین آموزش کار با دستگاه بتونید دستگاه رو امتحان هم کنید که آیا با گفته های فروشنده همخونی داره یا فقط برای فروش دستگاه متوسل به دروغ گفتن میشن.

حتما هر دستگاهی تهیه میفرمائید به آموزش اپراتور و امتحان دستگاه توجه کافی بفرمائید چون مشکل ترین قسمت کار همین هست. اگه شما بهترین دستگاه این کرۀ خاکی رو تهیه کنید ولی نتونید به صورت صحیح با آن کار کنید موفق نخواهید شد.

به هر صورت میدونم که اینجا من کلیات رو مطرح کردم ولی اگه کسی میخواد دستگاهی بخرد که از اون نتیجه بگیره باید به این کلیات به دقت توجه کنه و همه اونها رو مد نظر بگیره.

هیچ وقت در خرید دستگاه سعی نکنید پول خودون رو دور بریزید. دستگاه هائی که زیر بیست هزار دلار هستند نم�%

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1390ساعت 9:48  توسط پوریا | 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1390ساعت 9:43  توسط پوریا | 
http://mjsbigidolblog.com/wp-content/uploads/2009/12/adamvevo2.jpg
+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1390ساعت 22:4  توسط پوریا | 

 

 

درسته که در گذشته مثل الان دستگاهای گنج یاب یا فلزیاب پیشرفته وجود نداشته اما کاشفان گنج در روزگاران بسیار دور هم برای خود روش های داشتند که خیلی از شما دوستان تا به حال نشنیده اید یکی از این روش ها شاقول است . البته شاقول هایی که در موردش می خواهیم در اینجا صحبت کنیم دستگاههای فلزیاب شاقولی امروزه از گذشته سر چشمه گرفته شده . در گذشته به این روش رایج بوده که یک قطعه طلا مثلا به اندازه ی یک انگشتر در زیر زبانشان قرار می دادند و یک قطعه طلای دیگر که به آن یک زنجیر طلا یا مس نصب می کردند تقریبا طول سیم مس یا زنجیر طلا به اندازه ی ۳۰ cm و نزدیک محل که می شدند بلافاصله از این روش استفاده می کردند . کار این شاقولی ها این طور بوده که وقتی نزدیک هدف می شد قطعه طلای نصب شده به سیم مس خودشو می کشه به سمت هدف مثل یک آهن ربا و اگر روی هدف قرار می گرفت به صورت دایره شروع به چرخش می کرد و اگر غیر اینصورت بود به صورت لوزی یا تخم مرغی شروع به چرخش می کرد .البته کارهای دیگری هم میکردن مانند خواندن نماز حاجات و کسب اجازه از مووکلین زمین..............

+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1390ساعت 14:14  توسط پوریا | 

 

 


برای طلسمات دو تا مسال میزنم كه بدانیم اصلا با طلسم روبرو شدیم یا نه. فرض میكنیم

 در جائی كار مكنیم كه به آب خوردیم و كار مشكل میشود. اگر در آّب رفتیم و بیرون آمدیم

 و دیدیم خشك هستیم این طلسم است و اگر بیرون آمدیم و خیس بودیم این طلسم نیست

 بلكه به آب واقعی خوردیم یا در جائی كه احساس میكنیم طلسم مار دارد باید یكی از مارها

 رو بگیریم اگر از دستمان رد شد و نتوانستیم آن را بگیریم طلسم است و اگر توانستیم آن را

 بگیریم ، این دیگر طلسم نیست.

خوب حالا یك پیش زمینه ای هم در مورد تله ها برای شما بگم. تله نیز به دو دسته تقسیم

 میشود.

 تله هایی كه به آنها بار میدهیم تا عمل كنند و تله هایی كه ار آنها بار میگیریم تا عمل كنند.

 كه هر دو به صورت مكانیكی عمل میكنند.

هر كدام از این دو نوع تله خود به انواع گوناگون تقسیم میشوند كه كار كرد همه آنها به همین

 شكل است.

+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1390ساعت 14:10  توسط پوریا | 

 

 


یکی از خطر ناکترین گازهای شناخته شده است که شخص مواجه شده با این گاز اگر اقدامات لازم برای مداوا انجام ندهد منجرب به مرگ شخص خواهد شد در ظرف کمتر از ۷ الی ۱۵ روز . به تمام افرادی در حین حفاری توصیه می کنم که دقت عمل به خرج بدهند تا از این گاز سمی در امان باشند . راه بسیار ساده وجود داره که در این پست به اون اشاره می کنم . البته افراد فوق حرفه ای و باستان شناسان اغلب از لوازم مخصوص حفاری استفاده می کنند که تهیه برخی از این لوازم برای افراد معمولی مقدور نسیت یکی از این لوازم لباس مخصوص حفاری برای جلوگیری از ورود گاز و تماس با شخص کاوشگر. مهمترین تاثیری که این گاز می تونه داشته باشه اینه که از راه تنفس وارد شش های شما بشه و تاثیر خودشو بزاره . شما باید در حین حفاری یک دستمال یا پارچه و یک بطری سرکه به همراه داشته باشید که وقتی احساس کردید با گاز طلا یا بوی عجیب و غریب مواجه شده اید سرکه رو به دستمال آغشته کنید و به جلوی بینی خود بگیرید . این روش تا مدتی می تونه کار ساز بشه و شما به کارتون ادامه بدید . سعی کنید اگر با بار یا کوزه یا صندوقچه ی گنج رو به رو شدید در فضای آزاد و باز درشو باز کنید تا به کسی آسیب نرسونه
+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1390ساعت 14:8  توسط پوریا | 

باطل کردن طلسم دفینه با ۶۰ قاف


-اگر بر روی دفین طلسم مار موكل باشد هنگام كاویدن در محل 60 قاف را 240 مرتبه بخوانند آن طلسم ظاهر نگردد و اگر هم ظهور نماید هیچ آسیبی نتواند برساند.

1-اگر بر روی دفین طلسم رعد باشد هنگام كار 60 قاف را 270 الی300 مرتبه بخوان باطل شود.

2-اگر بر روی دفین طلسم ماهی باشد هنگام كار دفین 60 قاف را 180 مرتبه بخوان باطل شود.

3-اگر بر روی دفین طلسم آب باشد هنگام كاویدن آن 60 قاف را 70 مرتبه بخوانند باطل شود.

4-اگر بر روی دفین طلسم افعی باشد هنگام عمل 60 قاف را 341 مرتبه بخوانند باطل شود.

5-اگر بر روی دفین طلسم پرندگان باشد هنگام كار 60 قاف را 200 مرتبه خوانده باطل شود.

6-اگر بر روی دفین طلسم آتش باشد هنگام كاویدن 60 قاف را 70 مرتبه بخوانند باطل شود.

7-اگر بر روی دفین طلسم گاو باشد هنگام كاویدن 60 قاف را 310 مرتبه بخوانند باطل شود.

8-اگر بر روی دفین طلسم سگ باشد هنگام كاویدن 60 قاف را 52 مرتبه بخوانند باطل شود.

9-اگر بر روی دفین طلسم شیر باشد هنگام كاویدن 60 قاف را 240 مرتبه بخوانند باطل شود.

10-اگر بر روی دفین طلسم اسب باشد هنگام كاویدن 60 قاف را 83 مرتبه بخوانند باطل شود.

11-اگر بر روی دفین طلسم گاو باشد هنگام كاویدن 60 قاف را 310 مرتبه بخوانند باطل شود.

12-اگر بر روی دفین طلسم اژدها باشد هنگام كاویدن 60 قاف را 8 مرتبه بخوانند باطل شود.

13-اگر بر روی دفین طلسم جن و پری و شیاطین موكل باشند هنگام كاویدن 60 قاف را 100 مرتبه بخوانند محل را ترك كرده و خواهند رفت.

14-اگر بر روی دفین هر گونه طلسمی باشد هنگام كار 60 قاف را 10 مرتبه بخوانند باطل شود.

خواندن و داشتن و بیان كردن خواص آیات شصت قاف برای مومنین موجب بركت و ثبت ثواب بسیار در اعمال او خواهد بود و جهت رفع تمام بستگیها و دفع جمله دشمنان و بدیها بسیار بسیار موثر و مجرب است و آیات كریمه این است.

(( سورة مباركة بقره آیة شریفة 246 ))

بِسمِ اللهُِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ اَلَمْ تَرَ اِلیَ الْمَلَاءِ مِنْ بَنیَ اِسْرآئیلَ مِنْ بَعْدِ مُوسی اِذْ قالوُا لِنَبِیٍّ لَّهُمُ ابْعْثُ لَنا مَلِكاً نّقُاتِلْ فی سَبیلِ اللهِ قالَ هَلْ عَسَیْتُمْ اِنْ كُتِبَ عَلَیْكُمُ الْقِتالُ اَلَّا تُقاتِلوُا قالوُا وَ ما لَنا اَلَّا نُقاتِلَ فی سَبیلِ اِللهِ وَ قَدْ اُخْرِجْنا مِنْ دِیارِنا وَ اَبْنآئنا فَلَمّا كُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتالُ تَوَلّوَْا الَّا قَلیلاً مِنْهُمْ وَاللهُ عَلیمُ بِالظّالمِینَ.

(( سورة مباركة آل عمران آیة شریفة 181 ))

بِسمِ اللهُِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ لَقَدْ سَمِعَ الله‏‏ُ قَوْلَ الّذَینَ قالوُآ اِنَّ اللهَ فَقیرَُ وَ نَحْنُ اَغْنِیآءُ سَنَكْتُبُ ما قالوُا وَ قَتْلَهُمُ الاَنبِیآءَ بِغَیْرِ حَقِّ وَ نَقُولُ ذُوقُوا عَذابَ الَحریقِ.

(( سورة مباركة نسآء آیة شریفة 77 ))

بِسمِ اللهُِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ اَلَمْ تَرَ اِلیَ الّذَینَ قیلَ لَهُمْ كُفّوُآ اَیْدِیَكُمْ وَ اَقیمُوا الصَّلواهَ وَ آتُوا الزَّكواهَ فَلَمّا كُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتالُ اِذا فَریقُ مِنْهُمْ یَخْشَوْنَ النّاسَ كَخَشْیَهِ اللهِ اَوْ اَشَدَّ خَشْیَهً وَ قالوُا رَبَّنا لِمَ كَتَبْتَ عَلَیْنا الْقِتالَ لَوْ لآ اَخّرَْتَنآ اِلی اجَلٍَ قَریبٍ قُلْ مَتاعُ الدُّنیا قَلیلُ وَاْلآخِرَهُ خَیْرُ لِمَنِاتّقَی وَ لا تُظلَمُونَ فَتیلاً.

(( سورة مباركة المآئده آیة شریفة 27 ))

بِسمِ اللهُِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ وَ اتْلُ عَلَیْهمْ نَبَاَابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقّ اِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتَقَبَّلُ مِنْ اَحَدِهِما وَ لَمْ یَتَقَبَّلَ مَنَ الْآخَرِ قالَ لَاَقْتُلَنَّكَ قالَ اِنَّما یَتَقَبَّلُ اللهُ مِنَ الْمُتَّقینَ.

(( سورة مباركة الرّعد آیة شریفة 16 ))

بِسمِ اللهُِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ قُلْ مَنْ رَّبُّ السَّماواتِ وَاْلَارْضِ قُلِ اللهُ قُلْ اَفَاَتَّخَذْتُمْ مِّن دوُنِهِ اَوُلِیآءَ لا یَمْلِكوُنَ لِاَنْفُسِهِمْ نَفْعاً وَ لا ضَرّاً قُلْ هَلْ یَسْتَوِی اْلَاعْمی وَالْبَصیرُ اَمْ هَلْ تَسْتَوِی الضُّلُماتُ وَالنّوُرُ اَمْ جَعَلوُا للهِ شُرَكآءَ خَلَقوُا كَخَلْقِهِ فَتَشابَهَ الْخَلْقُ عَلَیْهِمْ قُلِ اللهُ خالِقُ كُلِّ شَیَُ وَ هُوَ الْواحِدُ الْقَهَّارُ.

((سورة مباركة المزمّل آیة شریفة 20 ))

بِسمِ اللهُِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ اِنَّ رَبَّكَ یَعْلَمُ اَنَّكَ تَقُومْ اَدْنی مِنْ ثُلُثَیِ اللَّیْلِ وَ نِصْفَهُ وَ ثُلُثَهُ وَ طآئفَه مِّنَ الّذَینَ مَعَكَ وَاللهُ یُقَدِّرُ اللَّیْلَ وَالنَّهارَ عَلِمَ اَنْ لَنْ تُحْصُوهُ فَتابَ عَلَیْكُمْ فَاقْرَؤُا ما تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ عَلِمَ اَنْ سَیَكُونُ مِنْكُمْ مَّرْضی وَ آخَروُنَ یَضْرِبُونَ فیِا الاَرْضِ یَبْتَغوُنَ مِنْ فَضْلِ اللهِ وَ آخَروُنَ یُقاتِلوُنَ فی سَبیلِ اللهِ فَاقْرَؤا ما تَیَسَّرَ مِنْهُ وَ اَقیموُا الصَّلواهَ وَ آتوُا الزَّكوهَ وَ اَقْرِضوُا اللهَ قَرْضاً حَسَناً وَ ما تُقَدِّمُوا لاَنْفُسِكُمْ مِّنْ خَیْرٍ تَجِدُوُه عِنْدَاللهِ هُوَ خَیْراً وَ اَعْظَمَ اَجْراً وَ اسْتَغْفِروُا اللهَ اِنَّ اللهَ غَفُورَُرَحیمُ .
+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1390ساعت 14:3  توسط پوریا | 

مسأله ۱۸۲۴ ـ مالى كه در زمین یا درخت یا كوه یا دیوار پنهان باشد و كسى آن را پیدا كند و طورى باشد كه مردم به آن گنج بگویند، در صورتى كه به مقدار نصاب باشد، باید خمس آن را بدهد.
مسأله ۱۸۲۵ ـ اگر انسان در زمینى كه ملك كسى نیست گنجى پیدا كند، مال خود اوست و باید خمس آن را بدهد.
مسأله ۱۸۲۶ ـ نصاب گنج اگر نقره باشد صد و پنج مثقال نقره مسكوك، و اگر طلا باشد پانزده مثقال طلاى مسكوك است، یعنى اگر قیمت آنچه كه از این دو به دست مى آورد به حدّ نصاب برسد، باید خمس آن را بعد از كم كردن مخارجى كه براى آن كرده بدهد، و اگر از غیر طلا و نقره باشد ـ بنابر احتیاط واجب ـ هر چند به یكى از این دو حدّ نرسد، باید بعد از كم كردن مخارج خمس را بدهد.
مسأله ۱۸۲۷ ـ اگر در زمینى كه از دیگرى خریده گنجى پیدا كند و بداند مال كسانى كه قبلا مالك آن زمین بوده اند نیست، مال خود او مى شود و باید خمس آن را بدهد، ولى اگر احتمال دهد كه مال یكى از آنان است، بنابر احتیاط باید به او اطلاع دهد، و چنانچه معلوم شود مال او نیست، به كسى كه پیش از او مالك زمین بوده اطّلاع دهد، و به همین ترتیب به تمام كسانى كه پیش از او مالك زمین بوده اند خبر دهد، و اگر معلوم شود مال هیچ یك از آنان نیست، مال خود او مى شود و باید خمس آن را بدهد.
مسأله ۱۸۲۸ ـ اگر در ظرفهاى متعدّدى كه در یك جا دفن شده مالى پیدا كند كه قیمت آنها روى هم صد و پنج مثقال نقره مسكوك در نقره یا پانزده مثقال طلاى مسكوك در طلا باشد، باید خمس آن را بدهد، ولى چنانچه در چند جا پیدا كند، هر كدام از آنها كه قیمتش به این مقدار برسد، باید خمس آن را بدهد، و آنچه كه قیمت آن به این مقدار نرسیده است خمس ندارد، ولى اگر گنج پیدا شده غیر از طلا و نقره باشد در هر دو صورت ـ بنابر احتیاط واجب ـ بدون ملاحظه نصاب خمس آن را بدهد.
مسأله ۱۸۲۹ ـ اگر دو نفر گنجى پیدا كنند كه از نقره یا طلا باشد، در صورتى كه قیمت آن به صد و پنج مثقال نقره مسكوك در نقره یا پانزده مثقال طلاى مسكوك در طلا برسد، اگر چه سهم هر یك آنان به این مقدار نباشد، بنابر احتیاط واجب خمس آن را بدهند، و همچنین در صورتى كه از غیر طلا و نقره باشد اگر چه به حدّ نصاب نرسد.
مسأله ۱۸۳۰ ـ اگر كسى حیوانى را بخرد و در شكم آن مالى پیدا كند، در صورتى كه آن حیوان تحت تربیت فروشنده بوده، مانند ماهیهایى كه پرورش مى دهند یا چهارپایى را كه در خانه یا باغ علوفه مى دهند، واجب است به فروشنده خبر دهد و اگر معلوم شود مال او نیست، مال خریدار است، و چنانچه در مخارج سالش صرف نشود باید خمس آن را بدهد، و در غیر این صورت مانند ماهیى كه صیاد از دریا صید كرده یا حیوانى را كه از صحرا صید كرده باشد، اگر احتمال عقلایى بدهد كه مال فروشنده است ـ بنابر احتیاط واجب ـ به او خبر دهد، و اگر معلوم شد مال او نیست مال خریدار است، و چنانچه در مخارج سالش صرف نشود باید خمس آن را بدهد. رساله آیت الله وحید خراسانی




چگونه از شر طلسم در امان باشیم

 


برای در امان ماندن از شر طلسم به این نکته ها توجه کنید. 1. خواندن و فوت کردن سوره های کافرون ناس و فلق به 6 جهت بالا پایین چپ و راست عقب و جلو - 2. خواندن5 مرتبه آیت الکرسی وهدیه ثوابش به امام عصر ع 3. خواندن دعای امام چهارم ع دعای حفظ از شر دشمن که در مفاتیح است در ضمن در ادامه اش یک دعای 2 خط و یک توصیه برای خواندن سوره توحید به شش سمت خوانده در ضمن اگر کسی به تونه بعد از نماز صبح سوره توحید رو به 6 جهت هر جهت 2 مرتبه جمعا 12 مرتبه در اون روز هیچ گناهی براش نوشته نمیشه این حدیث امام علی ع است این نکته مهمیه هم در دفینه یابی هم تزکیه نفس حتما مراقبت کنید حتی اگر نماز خون هم نیستید عمل کنید واقعا اکسیره اعظم همینه-4 . به همراه داشتن و یا خواندن دعای معراج و نادعلی و اگر ونستید ی قرآن کوچک همراه داشته باشید.5. علامه کفعمی دعایی به عنوان حدیث قدسی نقل کرده است که خداوند به حضرت محمد(ص) فرمود: "کسی که دوست دارد از سحر در امان باشد، بگوید:
ْ "اللَّهُمَّ رَبَّ مُوسَی وَ خَاصَّهُ بِکَلَامِهِ وَ هَازِمَ مَنْ کَادَهُ بِسِحْرِهِ بِعَصَاهُ وَ مُعِیدَهَا بَعْدَ الْعَوْدِ ثُعْبَاناً وَ مُلَقِّفَهَا إِفْکَ أَهْلِ الْإِفْکِ وَ مُفْسِدَ عَمَلِ السَّاحِرِینَ وَ مُبْطِلَ کَیْدِ أَهْلِ الْفَسَادِ مَنْ کَادَنِی بِسِحْرٍ أَوْ بِضُرٍّ عَامِداً أَوْ غَیْرَ عَامِدٍ أَعْلَمُهُ أَوْ لَا أَعْلَمُهُ وَ أَخَافُهُ أَوْ لَا أَخَافُهُ فَاقْطَعْ مِنْ أَسْبَابِ السَّمَاوَاتِ عَمَلَهُ حَتَّی تُرْجِعَهُ عَنِّی غَیْرَ نَافِذٍ وَ لَا ضَارٍّ لِی وَ لَا شَامِتٍ بِی إِنِّی أَدْرَأُ بِعَظَمَتِکَ فِی نُحُورِ الْأَعْدَاءِ فَکُنْ لِی مِنْهُمْ مُدَافِعاً أَحْسَنَ مُدَافَعَةٍ وَ أَتَمَّهَا یَا کَرِیم‏" 6 .در صحیفه الرضا از امام رضا(ع) نقل شده است: "به جهت دفع ضرر سحر و بطلان آن دستت را مقابل صورت قرار بده و بخوان : بسم الله العظیم ربّ العرش العظیم إلاّ ذهبت و انقرضت.7 حاج شیخ عباس قمی در کتاب مفاتیح الجنان از امیر المؤمنین(ع) نقل نموده است که جهت باطل کردن سحر این جملات را بنویسید و همراه خود داشته باشید :
بسم الله و بالله ، بسم الله و ما شاء الله، بسم الله و لا حول و لا قوّه إلاّ بالله .قال موسی ما جئتم به السحر إنّ الله سیبطله إنّ الله لا یصلح عمل المفسدین فوقع الحقّ و بطل ما کانوا یعملون فغلبوا هنالک و انقلبوا صاغرین - 8- خواندن این آیه نیز جهت خنثی کردن اثر سحر وارد شده است:إنَّ ربّکم الله الذی خلق السموات و الأرض فی ستة أیّام ثمّ استوی علی العرش یغشی اللیل النهار یطلبه حثیثاً و الشمس و القمر و النجوم مسخّرات بأمره ألاَ له الخلق و الأمر تبارک الله ربّ العالمین".ادْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ وَ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها وَ ادْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعاً إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِیبٌ مِنَ الْمُحْسِنِین




 

 

مبحث تله ها 
با توجه به اینکه بسیاری از دوستان کار جستجو و تجسس را در دل صخره ها وبیابان ها انجام می دهند بر خود لازم دیدیم برای حفظ جان و سلامتی دوستان و یا افرادی که در این مناطق زندگی می کنند در اینجا این مبحث را بیان کنم از آنجا که به احتمال زیاد خیلی از این تله به مرور زمان از کار افتاده باشد ولی خیلی از آن ها به قوت خود پایدار است و هر سال در گوشه و کنار جهان خبر کسانی که در این تله ها گرفتار می شوند به گوش می رسد . چیزی که در اینجا باید به آن تاکید کنم این است که این تله ها مختص کشور ما نیست و نمونه های آن در کشور ها ی مختلف دیده شده
در ابتدا یکی از سمبل های خطر که از گذشتگان به ما ارث مانده و در آن پدران ما خطر ها را به ما گوش زد کرده اند در اینجا می آورم



قلب یا دل
سمبل دل در بعضی ار تعابیر به معنای طلا آمده قلب به صورت کامل و یا به صورت مختلف شکسته آمده است که در زیرانواع شکل و تعابیر آن آمده است .

1-دلی که کوشه ای از آن ترک برداشته می تواند برای ما پیغام های مختلفی داشته باشد یکی از آن ها به معنی مرگ آمده که اگر به آن توجه نشود می تواند برای ما مخاطره انگیز باشد
2-قلبی که شکل رعد بر روی آن باشد در سمتی که رعد اشاره می کند برای ما خطر وجود دارد و در هنگام کار در آن نقطه باید مواظب باشیم
3-قلبی که قسمت پایین آن جدا شده . مفهوم آن این است که سمتی که نوک قلب برای ما نشان می دهد خطری وجود دارد که این خطربرای ما به شکل محسوس و قابل دیدن است.
4-قلبی که از وسط نصف شده . وجود خطر در فاصله ی نزدیک را برای ما نشان می دهد فقط مسیر آن را مشخص نمی کند .
5-این سمبل هم وجود خطر در مسیر نامعلوم را برای ما نشان می دهد
در مجموع این خطرات می تواند افتادن از جای بلند – افتادن سنگ و صخره بر روی شما – سمی بودن هوا و آب – مار و عقرب سمی – و پاشیدن زهر بر روی زیر خاکی می تواند باشد.


تصویر اول(درپایین) که در ورودی تونل ها زده می شود ومعمولا در ورودی این مدل تونل ها سمبل های خطر نیز دیده می شود این مدل تله ها به در ورودی بسته شده و در هنگام ورود به آن سنگ هایی که در بالای قرار داردکار کلید را انجام می دهند ازجای خود تکان می خورند وپشت سر آن سنگ بالایی و شنی که در بالای آن قرار دارد بر ورودی تونل می ریزد و راه را سد می کند.

تله ی که با کمک شن و ماسه کار می کند.
این تله با فشرده شدن شن و ماسه در زیر صخره ی استاده ی بلند صورت می گیرد.این مدل تله ها در صورت ظاهر به تله شباهت ندارد و در دید نخست صخره ای ایستاده است که در جلو آن یک در و یا صندقی گذاشته شده است هر موقع دسته ی این صندوق برگردانده شود شن و ماسه ی که در پشت صندوق فشرده شده شروع به ریزش به داخل ویا فضای خالی ایجاد شده در پشت صندوق می کند و زیر صخره بزرگ خالی می شود و می ریزد. حال این سوال پیش می آید اگر شما به این مدل صندوق در موقع جستجو کردن برخورد کردید آن را جستجو می کنید و یا بی خیال می شوید و از کنار ان می گذرید . در اکثر مواقع در اثر هیجان مستقیما به طرف صندوق رفته و شروع به جستجوی آن می کنند . و به تله بودن آن بی تفاوت می شوند .
باید اولین کاری که کنید از خود بپرسید که؟
1-آیا برای جستجوی داخل صندوق باید در آن را باز کرد ؟
2-آن کسانی که این دفینه را می خواستند مخفی کنند آیا آن را در زیر این صخره در یک صندوق به راحتی ول می کردند؟
3- آیا تله ی که پیدا کرده ایم به صورت دست نخورده رها کنیم ؟تا یکی که فرد دیگری که به این تله ها وارد نیست در آن گرفتار شود ؟



تله های زمینی

چگونگی کار کردن این تله بسیار ساده است و با فشار بر یک طرف تله ی زمینی تعادل آن به هم می خورد و می ریزد معمولا این تله با وزن بالای 45 کیلویی به کار می افتد.معمولا سمبل های که دلیل بر وجود این تله است در روی دیوار می توان پیدا کرد و این سمبل ها در نزدیکی تله دیده می شود .تله های زمینی جوری مستور می شوند که قابل دیدن نباشند و شیارهای بینابینی فقط در صورتی آشکار می شود که با دقت به آن نگاه شود.این مدل تله ها در تمام دنیا دیده شده است .






سایر سمبل ها وعلامت های خطر




در پایان مقاله از دوستان خواهش می کنم در صورت روبرویی با تله ها بعد از گرفتن عکس از آن و آوردن آن در سایت نسبت به از کار انداختن تله اقدام لازم را به عمل بیاورند.
تصاویر کوچ فایل پیوست
برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  i19557_t5.jpg
مشاهده: 25
حجم:  234.9 کیلو بایت   برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  i18194_1.jpg
مشاهده: 14
حجم:  138.2 کیلو بایت   برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  i18199_4.jpg
مشاهده: 14
حجم:  17.9 کیلو بایت   برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  i18196_5.jpg
مشاهده: 13
حجم:  18.3 کیلو بایت   برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  i18197_6.jpg
مشاهده: 14
حجم:  30.9 کیلو بایت  

برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  i18286_9.jpg
مشاهده: 10
حجم:  164.2 کیلو بایت   برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  i18287_10.jpg
مشاهده: 10
حجم:  45.8 کیلو بایت   برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  i18304_11.jpg
مشاهده: 12
حجم:  59.2 کیلو بایت   برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  i18386_12.jpg
مشاهده: 12
حجم:  48.2 کیلو بایت  



 

علامت صلیب در حفاری


بیشتر ما این علامت را درقبرستان مسیحیان میبینیم .میگویندکه در دوران مسیحیت این علامت استفاده شده حدود2000 سال پیش اما گاهاجاهایی را ما میبینیم که تا 3000 سال قدمت دارند و علامتی بشکل+ مشاهدهمیشود واین یعنی ...
اما در مکانهای پربار هم این علامت به کار برده شده
.
در تفسیر این علامت خیلی باید دقت کرد < چون مهم این است تشخیص دهیم این علامت به مال تعلق دارد یا نشان سنگ مزاراست
>
گاهی به معنی اشاره به جای دیگر است: یعنی هر 4 ساق صلیب را اندازه بگیر هر کدام که بزرگتر بود به آن طرف برو
.
گاهی آن ساق که کوچکتر است مسیر را نشان میدهد
.
اگر هر 4 ساق هم اندازه بود به همانجا اشاره دارد
.
خیلی باید دقت کرد
.
باید یک کارشناس حتما در کنارتان باشد
.
صلیبها به شکلهای خیلی متنوعی طراحی شده اند
.
در آذربایجان این صلیبها از دوران بیزانس به یادگار مانده اند
.
صلیبها گاهی درکنارشان علامت دومی هم دارند مثل یک+ یا
o
که به مامقیاس میدهند
.
به سر خاچ باید دقت کنید که بسته باشد
.
اگه خاچ ما تکی بود درست است 1-3-5-7-11

بهدنبال مزار باشید.





ساروج و روش شکستن ؟آن



ساروج مخلوطی است ازآهک وخاکستر و یا روث حیوان که با گل و آب مخلوط می‌کنند و بعد از اینکه خشک شد آن را در کوره آتشین می‌سوزانند تا اینکه به ساروج تبدیل شود، وبعداً آن را نرم می‌کنند یا کوبیدن پتک و یا با سنگ آسیاب بروی آن می‌چرخانند که نرم شود، وخاکستر که در آب بمرور جذب ایندرید کربنیک کند و آهکش بصورت سنگ آهک که محکم وپایدار است در می آید در دروان گذشته ساروج از اهمیت خاصی برخوردار بوده و جهت ساختن حوض، آب انبار، برکه گرمابه و بنای خانه و سد کاربرد داشته است

کاربردهای ساروج :

- ساروج با توجه به خاصیت اصلی آن یعنی نفوذپذیری بسیار اندک به عنوان روکش در سازه‌هایی که در تماس مستقیم با آب بوده‌اند مانند آب‌انبارها ، حوضها ، حمامها و … مورد استفاده قرار گرفته است.

- ساروج با توجه به نحوه اجرای آن از سطحی بسیار بسیار صاف و براق برخورداراست که این ظاهر ساروج ، باعث استفاده از آن در امر تزئینات ساختمان گردیده.

مواد تشکیل دهنده ساروج :

بدنه اصلی ساروج از ترکیب آهک با سیلیس فعال شکل می‌گیرد. نکته مهم در اینجا فعال بودن سیلیس می‌باشد که به سیلیس آمورف یا بی‌شکل معروف است چرا که ساختمان آن بلوری نمی‌باشد. در گذشته برای تامین سیلیس از خاکستری که در محل با سوزاندن فضولات حیوانی حاصل می‌شد استفاده می‌کردند که امروزه می‌توان از جایگزینهایی مانند سیلکافوم میکروسیلیس استفاده کرد. یکی از معایب اصلی ساروج خاصیت کاهش حجم آن می‌باشد که با توجه به کاربرد ساروج در امر پوشش ، این خاصیت باعث ترک خوردگی در سطح و در نتیجه ایجاد اختلال در نقش اصلی آن یعنی نفوذناپذیر کردن سطح می‌شود. برای کاهش اثرات این خاصیت مخرب، در گذشته از الیاف طبیعی که شامل الیاف گیاهی مانند لوئی که از نوعی نی بدست می‌آمده و همچنین الیاف حیوانی مانند پشم بز و شتر و یا گاهی موی سر انسان ، استفاده می‌شده است. امروزه می‌توان از الیاف مصنوعی مانند الیاف پلیمری ، فلزی و یا شیشه‌ای بجای الیاف مصنوعی استفاده کرد. در بعضی مواقع که مواد اصلی تشکیل دهنده ساروج کمیاب بوده و یا گاهی برای بدست آوردن ساروجهایی با خاصیتهای مختلف از ماسه ریز دانه استفاده می‌شده است ولی این ماسه کارآیی ملات را پایین می‌آورده که برای جبران آن از خاک رس استفاده می‌شده است. گاهی مواد افزودنی خاصی مانند تخم مرغ به ساروج اضافه می‌شده که فقط باید با آزمایش اثرات دقیق آن را تعیین نمود

حلال ساروج

قابلیت انحلال هیدروکربورها در آب عموما خیلی کم می‌باشد. مقدار آب موجود در هیدروکربورها با افزایش درجه حرارت زیاد می‌شود. حلالیت هیدروکربورها در کلروفرم ، سولفورکربن و تتراکلریدکربن حائز اهمیت است که با افزایش درجه حرارت ، زیاد و با افزایش وزن مولکولی کاسته می‌گردد. قابلیت انحلال آروماتیکها بیشتر بوده و بعد از آنها اولفین‌ها - نفتن‌ها - متانی‌ها قرار دارد. ضمنا قابلیت انحلال ترکیبات اکسیژنه - ازته - سولفوره ، کمتر از هیدروکربورها می‌باشد. بالاخره نفت ، حلال هیدروکربورهای گازی‌شکل و تقریبا تمام هیدرورکربورهای جامد - گریس‌ها - رزین‌ها - گوگرد و ید می‌باشد. 1- تیتراسیون کربنات سدیم 2- دی سولفات امونیوم ۳- هیدروفلوریک اسید صنعتی

ازبین بردن ساروج

شما می توانید از مواد منبسط شونده مانند کتراک استفاده نمائید. این مواد در هنگامی که با آب سرد مخلوط می گردند و به شکل ملاطی درون چالهایی که به همین منظور در سنگ ایجاد شده اند ، ریخته می شوند ، با گذشت زمان اندک منبسط شده و موجب شکستن سنگ می گردند ، قابلیت انبساط این گونه مواد به حدی است که می توانند فشاری معادل 500 Kg/Cm2 و یا 5 Mpa بر دیواره های چال وارد نمایند . این میزان فشار می تواند بلوک سنگ و یا بلوک سیمان را بدون ایجاد آلودگی صوتی و زیست محیطی و بدون آموزش نیروی متخصص از توده آن جدا نماید.

خرد کردن ساروج 
ساخته شود
طریقه خرد کردن هرکدام از انواع ساروجها متفاوت است ولی به طور کلی میتوان آنها را خرد کرد و از بین برد. برای مثال یک الماس را فزض کنید که میخواهید آن را خرد کنید. اگر با پتک هم روی آن بزنید خرد نمیشود ولی اگر بدانید که ضربه را به کجای الماس وارد کنید به راحتی خرد میشود و به قطعات کوچک تقسیم میشود. ساروج هم مانند همین الماس است ، اگر مواد آن در دسترس نباشد باید بدانید که از کجا شروع به شکستن آن بکنید تا بهتر نتیجه بگیرید. برای ساخت مواد جهت خرد کردن ساروج باید نمونه ساروج وجود داشته باشد




 

اول اینکه امروزه بیشتر سرباریها که دسترسی به آنها آسان هست برده شده است و کمتر میتونید باری رو در سطح زمین پیدا کنید ، پس اولین مسئله مهم برای یک دستگاه خوب عمق آن هست که باید از دوازده متر بیشتر بزند.

مسئله دوم اینه که هر چی کار با دستگاه راحت تر باشد دستگاه بهتر است.

سوم اینکه در قدیم میگفتند که دستگاه باید با خاک منطقه سازگار باشه. این مورد از طرفی درسته و از طرفی غلط. دستگاه باید بتونه خودشو با قطب زمین سازگار کنه و امروزه تمام دستگاهای جدید این توانائی رو دارند.

چهارم اینکه دستگاه باید در کارخانه اصلی ساخته شده باشد و تحت لیسانس نباشه و کارخانه اصلی در یک کشور نباشد و دستگاه در کشوری دیگر مونتاژ شود.

پنجم اینکه دستگاه حتما باید خدمات پس از فروش داشته باشد و اینطور نباشه که دستگاه رو به شما تحویل دهند بدون هیچ خدمات پس از فروش. حتی اگه گارانتی دستگاه خارج از ایران باشه حتما باید دستگاه گارانتی باشه.

ششم اینکه دستگاه رو تا جائی که توان دارید به صورت نو تهیه کنید و تا جائی که امکان دارد از خرید دستگاه های دست دوم پرهیز کنید. چون اگه یک دستگاهی ایراد نداشته باشه کسی اون دستگاه رو به فروش نمیرسونه.

هفتم اینکه دستگاه باید بتونه تمام فلزات و کانیها رو از هم تفکیک کنه و دقیقا به شما بگه که به چه چیزی برخورد کرده اید. و بتونه ذرات رو حذف کنه و احتمالات رو قوی کنه که حتما بار رو گرفته باشه نه ذرات رو.

هشتم اینکه دستگاه باید بتونه عمق رو با اشتباه هر بیست سانتیمتر در ده متر به شما تحویل دهد

و آخر اینکه دستگاه خوب دستگاهی هست که دوره آموزشی داشته باشه و در حین آموزش کار با دستگاه بتونید دستگاه رو امتحان هم کنید که آیا با گفته های فروشنده همخونی داره یا فقط برای فروش دستگاه متوسل به دروغ گفتن میشن.

حتما هر دستگاهی تهیه میفرمائید به آموزش اپراتور و امتحان دستگاه توجه کافی بفرمائید چون مشکل ترین قسمت کار همین هست. اگه شما بهترین دستگاه این کرۀ خاکی رو تهیه کنید ولی نتونید به صورت صحیح با آن کار کنید موفق نخواهید شد.

به هر صورت میدونم که اینجا من کلیات رو مطرح کردم ولی اگه کسی میخواد دستگاهی بخرد که از اون نتیجه بگیره باید به این کلیات به دقت توجه کنه و همه اونها رو مد نظر بگیره.

هیچ وقت در خرید دستگاه سعی نکنید پول خودون رو دور بریزید. دستگاه هائی که زیر بیست هزار دلار هستند نم�%





استانهای پردفینه در ایران 


 

جاهای پر بار ایران پس از اصفهان و شیراز عبارت است از:

شمال ایران استان گیلان و مازندران ، استان لرستان ، استان کردستان و استان تهران و آذربایجان شرقی و غربی .

البته این به این منظور نیست که در جاهای دیگر ایران اشیاء عتیقه وجود ندارد ولی به مراتب کمتر از این مکانها هست.

در اکثر مناطق ایران حفاری به صورت گسترده انجام شده و خیلی از نشونه ها و علائم از بین رفته است ولی اگر شما یک حفار خوب باشید همیشه می توانید از کوچکترین علائم بزرگترین نتیجه ها رو بگیرید و خود را به هدف نزدیک کنید.

جاهائی که رفت و آمد سهل هست و کار حفاری انجام دادن راحت ، اکثرا بارهایشان رفته است و جاهائی که کار کردن سخت و راه آن بسیار سخت و خطر ناک هست از نظر حفاری به مراتب سالم تر مانده و کمتر از جاهای دیگر دست خورده و بار آنها کمتر رفته است.

به همین دلیل استان لرستان و کردستان که هم خطر ناک هست هم کوهستانی از نقاط درگر سالم تر مانده.




شناخت سنگهای قیمتی

 

نویسنده :پوریا کریمی

جواهرات و سنگها

سنگ تورمالین :  سنگی متبلور به رنگهای زرد ، سرخ ، بنفش که معادن آن در برزیل و برمه و آمریکا و سیبری وجود دارد

سنگ دُر  دُر بر دو شکل کلی هست. کوهی و بیابانی و بشکل و رنگ بلور میباشد که دارای تللول میباشد و مروارید یکتا در صدف را هم دُر میگویند

سنگ زمرد  یکی از اقسام آلومین به رنگ سبز که از سنگهای قدیمی هست و هر چه پر رنگ تر باشد گرانبها تر است

الماس  یکی از سنگهای گرانبها که عبارت است از کربن خالص متبلور و در هندوستان ، برزیل ، آفریقا و برخی از کشورهای دیگر بشکل کریستال در کانها پیدا میشود گاهی بی رنگ و گاهی در رنگهای سبز ، سرخ ، آبی ، صورتی ، و سیاه یافت میشود. نوع بی رنگ آن در ردیف سنگهای گرانبها هست و فراوانتر از رنگهای دیگر میباشد ولی کلیه رنگهای آن گرانبها هستند. الماس هر چه درشت تر و پاک تر باشد گرانبها تر است. الماس همه اجسام را مخطط میکند و فقط با گرده های مخصوص خود صیقلی می شود. نوع صنعتی آن در شیشه بری به کار میرود.

یاقوت نوعی سنگ گرانبها هست که از معدن به دست می آید به رنگ سرخ ، زرد ، کبود ، سبز  و سفید. نوع سرخ و شفاف آن بعد از الماس از بهترین سنگهای موجود میباشد و هر چه بزرگتر و خوش رنگ تر باشد گرانبها تر است در فارسی قدیم به آن یاکند هم میگفتند یواقیت جمع یاقوت است. رمانی= یاقوت درشت و سرخ رنگ شبیه انار یاقوت خام کنایه از لب معشوق می باشد.

زبرجد یک قسم آلومین رنگین مانند زمرد به رنگ زرد یا سبز که از سنگهای قدیمی است و در جواهر سازی بکار میرود و مشهور ترین آن سبز رنگ است در آمریکا و برزیل و استرالیا و روسیه یافت میشود

لعل یکی از سنگهای قیمتی به رنگ سرخ مانند یاقوت یک قسم آلومین رنگین است و در طبیعت پیدا میشود لعل بدخشان یکی از معروفترین آنها میباشد

کهربا  صمغ برخی از درختان نوع سرو و کاج که از منۀ قدیمه تولید و مانند سنگ سفت و سخت شده و به رنگهای مختلف زرد و سرخ و سفید است و بر اثر مالش خاصیت الکتریسیته پیدا میکند و در 278 درجه حرارت ذوب میشود و سپس به شکل تیره رنگی میسوزد و در آب و الکل و جوهر سقز حل میشود. یکی از اقسام لینیت زغالی است سخت و براق و به خوبی جلا و صیقل پیدا میکند و در جواهر سازی بکار می رود

عقیق  یک قسم کوارنز بی شکل به رنگهای مختلف است. نوع مرغوب آن به رنگ سرخ یا آلبالوئی است و مانند سنگهای قیمتی در زینت بکار میرود نوعی از آن که در یمن به دست می آید و سرخ رنگ است معروف به عقیق یمنی یا یمانی است که بیشتر نگین انگشتر میشود و واحدش عقیقه است

فیروزه یکی از سنگهای قیمتی به رنگهای آبی آسمانی که از معدن استخراج میشود و بیشتر نگین انگشتر از آن به دست می آید و در نیشابور و کرمان و فارس و آذربایجان به دست می آید. بهترین آن از معدنی از نیشابور به دست میآید و آن را فیروزه بواسحاقی میگویند.

یشم سنگی است شبیه عقیق یا زبر جد به رنگهای مختلف کبود ، سبز تیره و رنگ صابونی آن نیز یافت میشود.

لاجورد از سنگهای معدنی به رنگ آسمانی یا آبی پر رنگ که سائئده شده آن در نقاشی به کار میرود و در طب قدیم نیز کار برد داشته است. به عربی به آن لازورد میگویند.

مردار سنگ  لیتارژ ، جوهر سرب ، جسمی است به رنگ سرخ یا زرد بیستر از سرب و قلعی گرفته میشود برای ساختن مرهم بکار میرود و به آن سنگ مردار هم گفته  میشود.

مروارید گوهری است سفید و درخشان که در داخل صدف رشد میکند. وقتی ذره شنی بین صدف و جبه او قرار می گیرد جانور کم کم ماده آهکی بدور آن ذره ترشح میکند و رفته رفته مروارید ساخته میشود. درشتی آن به اندازه دانه خنثی شروع میشود و تا اندازه تخم کبوتر آن وجود دارد و در خلیج فارس و اقیانوس هند صید میشود.





علوم غریبه

 

نویسنده : پوریا کریمی

پعلوم غریبه به پنج قسمت تقسیم میشود

کیمیا: از شناخت گیاهان وجمادات و معدنیات و فلزات و خواص انها بهم میرسد كه خدای تعالی چنان قرار داده كه اگر قطره بر فلزی چكد انرا به فلز دیگر تبدیل میكند به تحقیق رسیده كه (اكی) گیاهی است كه در ریگستان پیدا میشود برگ ان به شكل برگ اك است ولی فرقش ان است كه اك شاخها دارد اگر برگ یا شاخش را بشكنند شیری بیرون اید ولی اكی یكشاخست به قدر دو وجب از زمین بلند تر وبه همان متصل است مثل برگهای اك ودر شكستن شیر بیرون نیاید باید از بیخ كنده خشك كند سفوف باریك ساخته حفظ كند وقت لزوم یك طوله قلع گداخته را به قدر یك ماشه از ان سفوف بر ان ریزد به عون خداوند نقره گردد

لیمیا:و ان علم طلسمات است كه از كنوز اسرار به قلم اید و با ان دانسته میشود كیفیات تمزیج قوای فاعله عالیه به منفعلهء سافله تا از انجا حاصلی غریب بدست بیاید ودر این باب كتاب زیاد استواز این قبیل میتوان به كتب طلسم اسكندرونقش سلیمانی وافاق و . . .. اشاره نمود

هیمیا : ان علم تسخیرات باشد كه از معرفت به احوال سیارات سبعه از حیث تصرف انها كه فواعل علوی اند در قوابل سفلی اثر دارند وموضوع ان دعوات وخواتیم وبخورات انها و تسخیر روحانیات وعزائم جنیان و معرفت اقداح و منازل و افسونها واحراز است

 

سیمیا:و اساس ان خیالات باشد كه مخیله فعالیت دارد وجز احداث مثالات خیالیه حاصلی نیاورد و وجود خارجی ندارد بلكه كلیات وجود ذهنی است ودر اسلام حرام است وجایگاهی ندارد

ریمیا :و ان علم شعبده است كه قوای جوهر ارضیه را با مزج به یكدیگر حاصل و اشكال تازه میدهد وكتاب بحرالعیون مشتهر به ابن حلاج مشتمل بر علم سیمیا و ریمیا است وحل المشكلات حاوی لیمیاو سرالمكتوم شامل هیمیا میباشدو كتاب اسرار قاسمی نیز خلاصه ای از این پنج علم را دارد

 





دعا برای یافتن محل دفینه

 

نویسنده : پوریا کریمی
دعا برای یافتن محل دفینه
 از علمای صوفیه نقل است که برای یافتن دفینه در صبح یکشنبه آخر ماه قمری این دعا را بر کاغذ تمیز نوشته و در محلی که گمان دفینه می رود پرتاب نماید. هر کجا فرود آمد محل دفینه است.
همچنین اگر آنرا همراه داشته باشد و وارد محل دفینه شود وسه بار آیات الکرسی مبارکه را بخواند و با وسیله آهنی دایره ای بر زمین رسم کرده و داخل آن دایره نشسته وچمبره زند و مشتی خاک برداشته و این دعا را بر آن ۱۹ مرتبه بخواند و سپس آن خاک را در محل بپاشد و بلافاصله از دایره خارج شود. محل گنج بر وی مکشوف گردد:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرّحیم. وَعِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَیْبِ لا یَعْلَمُهَا إِلا هُوَ وَیَعْلَمُ مَا فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلا یَعْلَمُهَا وَلا حَبَّةٍ فِی ظُلُمَاتِ الأرْضِ وَلا رَطْبٍ وَلا یَابِسٍ إِلا فِی كِتَابٍ مُبِینٍ(٥٩انعام)اَللّهُمَّ اَحرسنی مِنْ شَرِّالجنّ واحفَظنی مِن مَسِّهِم یاحفیظُ فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًاوَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ(٦٤یوسف)




+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1390ساعت 13:59  توسط پوریا |